logginess

[ایالات متحده]/ˈlɒɡɪnəs/
[بریتانیا]/ˈlɔɡiˌnɪs/

ترجمه

n. کسالت، عدم انرژی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

logginess feeling

احساس سنگینی

overcome logginess

غلبه بر سنگینی

logginess symptoms

علائم سنگینی

reduce logginess

کاهش سنگینی

logginess issues

مشکلات سنگینی

logginess effects

اثرات سنگینی

logginess causes

علت‌های سنگینی

combat logginess

مقابله با سنگینی

logginess relief

تسکین سنگینی

logginess management

مدیریت سنگینی

جملات نمونه

after a long day at work, i felt a sense of logginess that made it hard to focus.

بعد از یک روز طولانی کاری، احساس سنگینی کردم که باعث می‌شد تمرکز کردن برایم دشوار باشد.

the heavy meal left me in a state of logginess.

غذاي سنگين مرا در حالت سنگینی قرار داد.

logginess often occurs after consuming too much sugar.

سنگینی اغلب بعد از مصرف بیش از حد شکر رخ می‌دهد.

he attributed his logginess to a lack of sleep.

او سنگینی را به کمبود خواب نسبت داد.

logginess can be a symptom of dehydration.

سنگینی می‌تواند علامتی از کم‌آبی باشد.

she tried to shake off the logginess with a cup of coffee.

او سعی کرد با یک فنجان قهوه، سنگینی را از خود دور کند.

exercise can help reduce feelings of logginess.

ورزش می‌تواند به کاهش احساس سنگینی کمک کند.

the logginess in the afternoon made it difficult to stay productive.

سنگینی در بعد از ظهر باعث شد که حفظ بهره‌وری دشوار باشد.

logginess is often a sign that your body needs more movement.

سنگینی اغلب نشانه‌ای است که بدن شما به حرکت بیشتری نیاز دارد.

she felt a wave of logginess wash over her after the long meeting.

او بعد از جلسه طولانی، احساس کرد موجی از سنگینی بر او غلبه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید