lugging bags
کشیدن کیسهها
lugging boxes
کشیدن جعبهها
lugging equipment
کشیدن تجهیزات
lugging furniture
کشیدن مبلمان
lugging gear
کشیدن وسایل
lugging tools
کشیدن ابزارها
lugging supplies
کشیدن لوازم
lugging groceries
کشیدن مواد غذایی
lugging luggage
کشیدن چمدانها
lugging weight
کشیدن وزنه
after lugging the heavy boxes up the stairs, i was exhausted.
بعد از بالا بردن جعبههای سنگین از پلهها، من خسته بودم.
he spent the afternoon lugging his equipment to the campsite.
او بعد از ظهر وسایلش را به محل کمپینگ حمل کرد.
lugging groceries home in the rain is no fun.
حمل کردن مواد غذایی به خانه در باران اصلا خوشایند نیست.
she was lugging her backpack around the city all day.
او تمام روز کولهپشتیاش را در شهر حمل میکرد.
my brother is always lugging his guitar to every party.
برادر من همیشه گیتارش را به هر پارتی میبرد.
lugging around a heavy suitcase can be quite tiring.
حمل یک چمدان سنگین میتواند بسیار خستهکننده باشد.
they were lugging furniture into their new apartment.
آنها در حال حمل مبلمان به آپارتمان جدیدشان بودند.
he was lugging a cooler filled with drinks to the beach.
او یک خنککننده پر از نوشیدنی به سمت ساحل حمل میکرد.
lugging around heavy books can hurt your back.
حمل کتابهای سنگین میتواند به کمرتان آسیب برساند.
she got tired of lugging her laptop everywhere.
او از حمل لپتاپش همه جا خسته شده بود.
lugging bags
کشیدن کیسهها
lugging boxes
کشیدن جعبهها
lugging equipment
کشیدن تجهیزات
lugging furniture
کشیدن مبلمان
lugging gear
کشیدن وسایل
lugging tools
کشیدن ابزارها
lugging supplies
کشیدن لوازم
lugging groceries
کشیدن مواد غذایی
lugging luggage
کشیدن چمدانها
lugging weight
کشیدن وزنه
after lugging the heavy boxes up the stairs, i was exhausted.
بعد از بالا بردن جعبههای سنگین از پلهها، من خسته بودم.
he spent the afternoon lugging his equipment to the campsite.
او بعد از ظهر وسایلش را به محل کمپینگ حمل کرد.
lugging groceries home in the rain is no fun.
حمل کردن مواد غذایی به خانه در باران اصلا خوشایند نیست.
she was lugging her backpack around the city all day.
او تمام روز کولهپشتیاش را در شهر حمل میکرد.
my brother is always lugging his guitar to every party.
برادر من همیشه گیتارش را به هر پارتی میبرد.
lugging around a heavy suitcase can be quite tiring.
حمل یک چمدان سنگین میتواند بسیار خستهکننده باشد.
they were lugging furniture into their new apartment.
آنها در حال حمل مبلمان به آپارتمان جدیدشان بودند.
he was lugging a cooler filled with drinks to the beach.
او یک خنککننده پر از نوشیدنی به سمت ساحل حمل میکرد.
lugging around heavy books can hurt your back.
حمل کتابهای سنگین میتواند به کمرتان آسیب برساند.
she got tired of lugging her laptop everywhere.
او از حمل لپتاپش همه جا خسته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید