luminescing

[ایالات متحده]/ˌluːmɪˈnɛsɪŋ/
[بریتانیا]/ˌluːməˈnɛsɪŋ/

ترجمه

v. بدون گرما نور ساطع کردن; روشن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

luminescing light

نور درخشان

luminescing glow

تابش درخشان

luminescing particles

ذرات درخشان

luminescing materials

مواد درخشان

luminescing surfaces

سطوح درخشان

luminescing colors

رنگ‌های درخشان

luminescing phenomena

پدیده‌های درخشان

luminescing objects

اشیاء درخشان

luminescing effect

اثر درخشان

luminescing compounds

ترکیبات درخشان

جملات نمونه

the stars were luminescing brightly in the night sky.

ستاره‌ها به شدت در آسمان شب می‌درخشیدند.

the luminescing jellyfish created a beautiful display in the ocean.

جوزدهی‌های درخشان نمایش زیبایی را در اقیانوس ایجاد کردند.

her eyes were luminescing with excitement as she opened the gift.

چشمانش با هیجان می‌درخشیدند وقتی هدیه را باز کرد.

the luminescing fungi added an eerie glow to the forest.

قارچ‌های درخشان، حاله‌ای عجیب به جنگل بخشیدند.

during the festival, the lanterns were luminescing in various colors.

در طول جشنواره، فانوس‌ها در رنگ‌های مختلف می‌درخشیدند.

the luminescing minerals in the cave fascinated the explorers.

کانی‌های درخشان در غار، کاوشگران را مجذوب خود کرد.

as the sun set, the luminescing fireflies began to dance.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، کرم‌های شب‌تاب درخشان شروع به رقص کردند.

the luminescing artwork in the gallery captivated all the visitors.

هنر درخشان در گالری، همه بازدیدکنندگان را مجذوب خود کرد.

the luminescing algae created a stunning effect on the water surface.

جلبک‌های درخشان، جلوه‌ای خیره‌کننده را روی سطح آب ایجاد کردند.

she noticed the luminescing crystals sparkling in the sunlight.

او متوجه بلورهای درخشان شد که در نور خورشید می‌درخشیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید