machismoes

[ایالات متحده]/məˈtʃɪzməʊz/
[بریتانیا]/məˈtʃɪzmoʊz/

ترجمه

n. بزرگ‌نمایی مردانگی یا مردانگی

عبارات و ترکیب‌ها

toxic machismoes

مردسالاری سمی

cultural machismoes

مردسالاری فرهنگی

traditional machismoes

مردسالاری سنتی

latent machismoes

مردسالاری نهفته

exaggerated machismoes

مردسالاری اغراق‌آمیز

modern machismoes

مردسالاری مدرن

toxic masculinity machismoes

مردسالاری سمی مردانه

social machismoes

مردسالاری اجتماعی

hyper machismoes

مردسالاری فراگیر

gender machismoes

مردسالاری جنسیتی

جملات نمونه

his machismoes often lead to misunderstandings in relationships.

غرور مردانگی او اغلب منجر به سوء تفاهم در روابط می شود.

many cultures emphasize machismoes as a sign of strength.

فرهنگ های بسیاری بر مردانگی به عنوان نشانه ای از قدرت تأکید می کنند.

she challenged the machismoes present in the workplace.

او مردانگی موجود در محل کار را به چالش کشید.

his machismoes were evident in the way he spoke to others.

غرور مردانگی او در نحوه صحبت کردنش با دیگران آشکار بود.

breaking down machismoes can lead to healthier relationships.

از بین بردن غرور مردانگی می تواند منجر به روابط سالم تر شود.

she criticized the machismoes that were prevalent in the film industry.

او انتقاد کرد از غروری که در صنعت فیلم رواج داشت.

his machismoes made it difficult for him to express vulnerability.

غرور مردانگی او باعث می شد که برای او ابراز آسیب پذیری دشوار باشد.

some people believe that machismoes are outdated in modern society.

برخی افراد معتقدند که غرور مردانگی در جامعه مدرن منسوخ شده است.

she refused to conform to traditional machismoes.

او از پیروی از غرورهای مردانه سنتی امتناع کرد.

his machismoes often overshadowed his other qualities.

غرور مردانگی او اغلب ویژگی های دیگرش را تحت الشعاع قرار می داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید