maculating stains
لکههای ایجاد کننده لکه
maculating effects
اثرات ایجاد کننده لکه
maculating marks
علامتهای ایجاد کننده لکه
maculating surfaces
سطوح ایجاد کننده لکه
maculating agents
عوامل ایجاد کننده لکه
maculating processes
فرآیندهای ایجاد کننده لکه
maculating materials
مواد ایجاد کننده لکه
maculating factors
عوامل موثر در ایجاد لکه
maculating substances
مواد ایجاد کننده لکه
maculating methods
روشهای ایجاد کننده لکه
his actions were maculating the reputation of the company.
اقدامات او باعث لکه دار شدن شهرت شرکت می شد.
she felt that gossiping was maculating their friendship.
او احساس می کرد که غیبت کردن باعث لکه دار شدن دوستی آنها می شود.
maculating the environment can lead to serious consequences.
آلوده کردن محیط زیست می تواند منجر به عواقب جدی شود.
he was accused of maculating the historical site.
او به خاطر لکه دار کردن مکان تاریخی متهم شد.
her careless remarks were maculating the team's efforts.
اظهارات بی فکرانه او تلاش های تیم را لکه دار می کرد.
they were warned against maculating the public image.
آنها در مورد لکه دار کردن چهره عمومی هشدار داده شدند.
maculating the truth can lead to misunderstandings.
لکه دار کردن حقیقت می تواند منجر به سوء تفاهم شود.
he realized that his behavior was maculating his integrity.
او متوجه شد که رفتار او باعث لکه دار شدن یکپارچگی او می شود.
maculating the artwork is a serious offense.
لکه دار کردن اثر هنری یک جرم جدی است.
she was careful not to maculate her family's name.
او مراقب بود که نام خانواده اش را لکه دار نکند.
maculating stains
لکههای ایجاد کننده لکه
maculating effects
اثرات ایجاد کننده لکه
maculating marks
علامتهای ایجاد کننده لکه
maculating surfaces
سطوح ایجاد کننده لکه
maculating agents
عوامل ایجاد کننده لکه
maculating processes
فرآیندهای ایجاد کننده لکه
maculating materials
مواد ایجاد کننده لکه
maculating factors
عوامل موثر در ایجاد لکه
maculating substances
مواد ایجاد کننده لکه
maculating methods
روشهای ایجاد کننده لکه
his actions were maculating the reputation of the company.
اقدامات او باعث لکه دار شدن شهرت شرکت می شد.
she felt that gossiping was maculating their friendship.
او احساس می کرد که غیبت کردن باعث لکه دار شدن دوستی آنها می شود.
maculating the environment can lead to serious consequences.
آلوده کردن محیط زیست می تواند منجر به عواقب جدی شود.
he was accused of maculating the historical site.
او به خاطر لکه دار کردن مکان تاریخی متهم شد.
her careless remarks were maculating the team's efforts.
اظهارات بی فکرانه او تلاش های تیم را لکه دار می کرد.
they were warned against maculating the public image.
آنها در مورد لکه دار کردن چهره عمومی هشدار داده شدند.
maculating the truth can lead to misunderstandings.
لکه دار کردن حقیقت می تواند منجر به سوء تفاهم شود.
he realized that his behavior was maculating his integrity.
او متوجه شد که رفتار او باعث لکه دار شدن یکپارچگی او می شود.
maculating the artwork is a serious offense.
لکه دار کردن اثر هنری یک جرم جدی است.
she was careful not to maculate her family's name.
او مراقب بود که نام خانواده اش را لکه دار نکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید