maculating

[ایالات متحده]/ˈmæk.jʊ.leɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmæk.jə.leɪ.tɪŋ/

ترجمه

vt. کثیف یا لکه‌دار کردن
adj. دارای لکه‌ها یا لکه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

maculating stains

لکه‌های ایجاد کننده لکه

maculating effects

اثرات ایجاد کننده لکه

maculating marks

علامت‌های ایجاد کننده لکه

maculating surfaces

سطوح ایجاد کننده لکه

maculating agents

عوامل ایجاد کننده لکه

maculating processes

فرآیندهای ایجاد کننده لکه

maculating materials

مواد ایجاد کننده لکه

maculating factors

عوامل موثر در ایجاد لکه

maculating substances

مواد ایجاد کننده لکه

maculating methods

روش‌های ایجاد کننده لکه

جملات نمونه

his actions were maculating the reputation of the company.

اقدامات او باعث لکه دار شدن شهرت شرکت می شد.

she felt that gossiping was maculating their friendship.

او احساس می کرد که غیبت کردن باعث لکه دار شدن دوستی آنها می شود.

maculating the environment can lead to serious consequences.

آلوده کردن محیط زیست می تواند منجر به عواقب جدی شود.

he was accused of maculating the historical site.

او به خاطر لکه دار کردن مکان تاریخی متهم شد.

her careless remarks were maculating the team's efforts.

اظهارات بی فکرانه او تلاش های تیم را لکه دار می کرد.

they were warned against maculating the public image.

آنها در مورد لکه دار کردن چهره عمومی هشدار داده شدند.

maculating the truth can lead to misunderstandings.

لکه دار کردن حقیقت می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he realized that his behavior was maculating his integrity.

او متوجه شد که رفتار او باعث لکه دار شدن یکپارچگی او می شود.

maculating the artwork is a serious offense.

لکه دار کردن اثر هنری یک جرم جدی است.

she was careful not to maculate her family's name.

او مراقب بود که نام خانواده اش را لکه دار نکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید