majordomos

[ایالات متحده]/[ˈmɑːdʒərdəʊməz]/
[بریتانیا]/[ˈmɑːdʒərdəʊməz]/

ترجمه

n. یک پовар، به ویژه یک پовар اصلی در یک خانه بزرگ؛ شخصی که مسئول یک مجموعه زیادی از ملک یا خانه است؛ یک مدیر.

عبارات و ترکیب‌ها

majordomos arrive

مجردوموس ها می‌رسند

جملات نمونه

the stately manor was managed by experienced majordomos.

خانه‌ی نمایان و لوکس توسط مأموران مجرب مدیریت می‌شد.

he trained as a majordomo to work in a grand estate.

او به عنوان یک مأمور آموزش دید تا در یک خانه‌ی لوکس کار کند.

the head majordomo oversaw all household staff and operations.

مأمور رییس تمامی کارکنان و فعالیت‌های خانه را نظارت می‌کرد.

several majordomos attended to the guests' every need.

چندین مأمور به تمامی نیازهای مهمانان توجه می‌کردند.

a reliable majordomo is essential for a smoothly run household.

یک مأمور قابل اعتماد برای اداره‌ی بدون مشکل خانه ضروری است.

the family employed two majordomos to manage their country home.

خانواده دو مأمور استخدام کردند تا خانه‌ی روستایی‌شان را مدیریت کنند.

he was promoted to head majordomo after years of service.

پس از چندین سال خدمت، او به مأمور رییس منصوب شد.

the majordomos coordinated the arrival of the wedding guests.

مأموران ورود مهمانان جشن عروسی را هماهنگ می‌کردند.

the young man aspired to become a respected majordomo.

جوانی خواهش داشت تا یک مأمور مورد احترام شود.

the majordomos maintained the estate's impeccable appearance.

مأموران ظاهر عالی خانه را حفظ می‌کردند.

the experienced majordomos anticipated the family's preferences.

مأموران مجرب ترجیحات خانواده را پیش‌بینی می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید