malfunctioned

[ایالات متحده]/ˌmælˈfʌŋkʃənd/
[بریتانیا]/ˌmælˈfʌŋkʃənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به درستی عمل نکردن

عبارات و ترکیب‌ها

system malfunctioned

خرابی سیستم

device malfunctioned

خرابی دستگاه

equipment malfunctioned

خرابی تجهیزات

engine malfunctioned

خرابی موتور

software malfunctioned

خرابی نرم‌افزار

machine malfunctioned

خرابی ماشین

sensor malfunctioned

خرابی سنسور

systematic malfunctioned

خرابی سیستماتیک

operation malfunctioned

خرابی عملیات

process malfunctioned

خرابی فرآیند

جملات نمونه

the machine malfunctioned during the test run.

دستگاه در طول آزمایش دچار نقص فنی شد.

our server malfunctioned, causing a delay in service.

سرور ما دچار نقص فنی شد که منجر به تأخیر در ارائه خدمات گردید.

the car malfunctioned on the highway, leaving us stranded.

ماشین در بزرگراه دچار نقص فنی شد و ما را در وضعیت رها کرد.

the equipment malfunctioned, requiring immediate repairs.

تجهیزات دچار نقص فنی شد و نیاز به تعمیرات فوری داشت.

after the storm, the power grid malfunctioned for hours.

پس از طوفان، شبکه برق برای چند ساعت دچار نقص فنی شد.

the software malfunctioned, resulting in lost data.

نرم افزار دچار نقص فنی شد که منجر به از دست رفتن داده ها گردید.

his watch malfunctioned, and he was late for the meeting.

ساعت او دچار نقص فنی شد و او برای جلسه دیر رسید.

the printer malfunctioned, jamming the paper inside.

پرینتر دچار نقص فنی شد و کاغذ را در داخل گیر کرد.

the alarm system malfunctioned, failing to alert us.

سیستم اعلام هشدار دچار نقص فنی شد و نتوانست به ما هشدار دهد.

the drone malfunctioned mid-flight and crashed.

پهپاد در حین پرواز دچار نقص فنی شد و سقوط کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید