mandamus

[ایالات متحده]/mæn'deɪməs/
[بریتانیا]/mæn'deməs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حکم فرماندهی انجام عمل مشخص؛ دستور کتبی

vt. صدور حکم یا دستور کتبی
Word Forms
جمعmandamuss

عبارات و ترکیب‌ها

writ of mandamus

اجاره‌نامه الزام

legal remedy mandamus

راه حل قانونی الزام

جملات نمونه

file a mandamus petition

ارائه دادخواست تقاضای الزام

seek a writ of mandamus

درخواست الزام

the court issued a mandamus order

دادگاه دستور الزام صادر کرد

apply for a writ of mandamus

برای درخواست الزام اقدام کنید

the judge granted the mandamus relief

قاضی درخواست الزام را اعطا کرد

petition for a writ of mandamus

ارائه دادخواست الزام

the mandamus was denied by the court

درخواست الزام توسط دادگاه رد شد

use mandamus to compel compliance

از الزام برای اجبار به رعایت استفاده کنید

the mandamus was upheld on appeal

درخواست الزام در تجدیدنظر تایید شد

mandamus can be used to enforce government action

می‌توان از الزام برای اجرای اقدامات دولتی استفاده کرد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید