mandatories

[ایالات متحده]/ˈmændətəriz/
[بریتانیا]/ˈmændətɔriz/

ترجمه

n. سرزمین‌های تحت‌الحمایه که توسط یک قدرت الزامی اداره می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

mandatory requirements

الزامات اجباری

mandatories list

لیست اجباری‌ها

mandatories policy

سیاست اجباری‌ها

mandatories training

آموزش اجباری‌ها

mandatories compliance

رعایت اجباری‌ها

mandatories guidelines

دستورالعمل‌های اجباری

mandatories approval

تایید اجباری‌ها

mandatories standards

استانداردهای اجباری

mandatories checklist

لیست بررسی اجباری

mandatories process

فرآیند اجباری

جملات نمونه

there are several mandatories we must adhere to in this project.

چندین الزام وجود دارد که باید در این پروژه به آنها پایبند باشیم.

understanding the mandatories is crucial for compliance.

درک الزامات برای انطباق بسیار مهم است.

we need to review the mandatories before proceeding.

ما باید الزامات را قبل از ادامه بررسی کنیم.

meeting the mandatories ensures the project's success.

اجرای الزامات، موفقیت پروژه را تضمین می کند.

the mandatories include safety regulations and quality standards.

الزامات شامل مقررات ایمنی و استانداردهای کیفیت است.

all team members must be aware of the mandatories.

همه اعضای تیم باید از الزامات آگاه باشند.

failure to comply with the mandatories could lead to penalties.

عدم رعایت الزامات می تواند منجر به جریمه شود.

we have a checklist for all the mandatories we need to follow.

ما یک چک لیست برای تمام الزامات داریم که باید از آنها پیروی کنیم.

the training covers all the mandatories for new employees.

آموزش تمام الزامات برای کارمندان جدید را پوشش می دهد.

it's important to document the mandatories for future reference.

ثبت الزامات برای مراجعات بعدی مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید