maneuvered carefully
با دقت مانور داد
maneuvered swiftly
به سرعت مانور داد
maneuvered around
اطراف آن مانور داد
maneuvered expertly
به طور ماهرانه مانور داد
maneuvered strategically
به طور استراتژیک مانور داد
maneuvered smoothly
به طور روان مانور داد
maneuvered deftly
به طور چابک مانور داد
maneuvered skillfully
با مهارت مانور داد
maneuvered quickly
به سرعت مانور داد
maneuvered cautiously
با احتیاط مانور داد
she skillfully maneuvered through the crowded streets.
او به طرز ماهرانه ای از میان خیابان های شلوغ عبور کرد.
the driver maneuvered the car into a tight parking space.
راننده ماشین را به یک فضای پارک تنگ هدایت کرد.
he maneuvered the conversation to avoid sensitive topics.
او مکالمه را به گونه ای هدایت کرد تا از پرداختن به موضوعات حساس اجتناب کند.
the athlete maneuvered around his opponents with ease.
ورزشکار به راحتی از حریفان خود عبور کرد.
she maneuvered her way through the obstacles on the course.
او با عبور از موانع مسیر، راه خود را باز کرد.
the pilot maneuvered the plane to avoid turbulence.
خلبان هواپیما را برای جلوگیری از تلاطم هدایت کرد.
they maneuvered their strategy to gain a competitive edge.
آنها استراتژی خود را به گونه ای هدایت کردند تا از مزیت رقابتی برخوردار شوند.
he expertly maneuvered the drone through the trees.
او به طور ماهرانه پهپاد را از میان درختان هدایت کرد.
the chess player maneuvered his pieces for a checkmate.
بازیکن شطرنج مهره های خود را برای مات کردن حریف هدایت کرد.
she maneuvered her way to the front of the line.
او راه خود را به جلوی صف باز کرد.
maneuvered carefully
با دقت مانور داد
maneuvered swiftly
به سرعت مانور داد
maneuvered around
اطراف آن مانور داد
maneuvered expertly
به طور ماهرانه مانور داد
maneuvered strategically
به طور استراتژیک مانور داد
maneuvered smoothly
به طور روان مانور داد
maneuvered deftly
به طور چابک مانور داد
maneuvered skillfully
با مهارت مانور داد
maneuvered quickly
به سرعت مانور داد
maneuvered cautiously
با احتیاط مانور داد
she skillfully maneuvered through the crowded streets.
او به طرز ماهرانه ای از میان خیابان های شلوغ عبور کرد.
the driver maneuvered the car into a tight parking space.
راننده ماشین را به یک فضای پارک تنگ هدایت کرد.
he maneuvered the conversation to avoid sensitive topics.
او مکالمه را به گونه ای هدایت کرد تا از پرداختن به موضوعات حساس اجتناب کند.
the athlete maneuvered around his opponents with ease.
ورزشکار به راحتی از حریفان خود عبور کرد.
she maneuvered her way through the obstacles on the course.
او با عبور از موانع مسیر، راه خود را باز کرد.
the pilot maneuvered the plane to avoid turbulence.
خلبان هواپیما را برای جلوگیری از تلاطم هدایت کرد.
they maneuvered their strategy to gain a competitive edge.
آنها استراتژی خود را به گونه ای هدایت کردند تا از مزیت رقابتی برخوردار شوند.
he expertly maneuvered the drone through the trees.
او به طور ماهرانه پهپاد را از میان درختان هدایت کرد.
the chess player maneuvered his pieces for a checkmate.
بازیکن شطرنج مهره های خود را برای مات کردن حریف هدایت کرد.
she maneuvered her way to the front of the line.
او راه خود را به جلوی صف باز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید