manic

[ایالات متحده]/'mænɪk/
[بریتانیا]/'mænɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مانیا را نشان می‌دهد یا مربوط به آن است، از مانیا رنج می‌برد.

عبارات و ترکیب‌ها

manic episode

حمله وسواس

manic behavior

رفتار وسواس‌گونه

manic depression

اختلال دوقطبی

جملات نمونه

in a manic state.

در حالت وسواس فکری

it's manic and unashamedly OTT.

این دیوانه کننده و به طرز جسورانه ای اغراق آمیز است.

the manic interludes in depression.

دوره‌های وسواسی در افسردگی

he was subject to bouts of manic depression.

او دچار دوره‌های اختلال دوقطبی بود.

Weston finished his manic typing.

وستن تایپ وسواس گونه خود را تمام کرد.

manic, off-the-wall creativity; off-the-wall humor.

خلاقیت وسواسی، عجیب و غریب؛ شوخ طبعی عجیب و غریب.

Psychiatric manifestations for the eight cases included depression (1),manic episode(2),bipolar affective disorder(1),schizophreniform (2) and schizoaffective disorder (1).

علائم روانپزشکی برای هشت مورد شامل افسردگی (۱)، دوره شیدایی (۲)، اختلال دوقطبی عاطفی (۱)، اسکیزوفرمی (۲) و اختلال اسکیزوآفکتیو (۱) بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید