manliest thing ever
دریافت بهترین چیز
being manliest
در حال باشدن بهترین
manliest man
بهترین مرد
seemed manliest
به نظر میرسید بهترین
truly manliest
به واقعیت بهترین
manliest display
نمایش بهترین
acting manliest
در حال انجام بهترین
considered manliest
به عنوان بهترین در نظر گرفته شد
most manliest
بیشترین بهترین
manliest courage
شجاعت بهترین
he gave a manliest speech, full of conviction and passion.
وی در جایگاهی از مردانهترین سخنرانی را ارائه کرد که پر از ایمان و شوق بود.
the manliest way to handle the situation was to remain calm.
رویکرد مردانهتر در مواجهه با این وضعیت این بود که آرام بمانیم.
my grandfather was a manliest figure in our family, always strong and supportive.
پدربزرگ من در خانوادهمان یکی از مردانهترین شخصیتها بود، همیشه قوی و حمایتگر.
he displayed the manliest courage facing the challenge head-on.
وی جرأت مردانهترین را نشان داد و به طور مستقیم با چالش مواجه شد.
it's a manliest tradition to offer help to those in need.
مردانهترین سنت این است که به کسانی که نیاز دارند کمک بدهیم.
he wanted to prove he was the manliest in the group.
او میخواست ثابت کند که مردانهترین فرد در گروه است.
the manliest thing to do was to take responsibility for his actions.
مردانهترین کار این بود که مسئولیت اعمال خود را بپذیرد.
he showed a manliest determination to succeed despite the odds.
وی نشان داد که با اصرار مردانهترین، موفقیت را در برابر شانسهای نامطلوب به دست میآورد.
the manliest response was to offer a firm handshake.
پاسخ مردانهترین این بود که یک دست shake محکم ارائه دهد.
he believed in a manliest approach to problem-solving, direct and decisive.
او در روش مردانهترین برای حل مسئله باور داشت، مستقیم و تصمیمگیریکننده.
the manliest thing a friend can do is offer unwavering support.
مردانهترین چیزی که یک دوست میتواند انجام دهد این است که حمایتی بدون شک و تردید ارائه دهد.
manliest thing ever
دریافت بهترین چیز
being manliest
در حال باشدن بهترین
manliest man
بهترین مرد
seemed manliest
به نظر میرسید بهترین
truly manliest
به واقعیت بهترین
manliest display
نمایش بهترین
acting manliest
در حال انجام بهترین
considered manliest
به عنوان بهترین در نظر گرفته شد
most manliest
بیشترین بهترین
manliest courage
شجاعت بهترین
he gave a manliest speech, full of conviction and passion.
وی در جایگاهی از مردانهترین سخنرانی را ارائه کرد که پر از ایمان و شوق بود.
the manliest way to handle the situation was to remain calm.
رویکرد مردانهتر در مواجهه با این وضعیت این بود که آرام بمانیم.
my grandfather was a manliest figure in our family, always strong and supportive.
پدربزرگ من در خانوادهمان یکی از مردانهترین شخصیتها بود، همیشه قوی و حمایتگر.
he displayed the manliest courage facing the challenge head-on.
وی جرأت مردانهترین را نشان داد و به طور مستقیم با چالش مواجه شد.
it's a manliest tradition to offer help to those in need.
مردانهترین سنت این است که به کسانی که نیاز دارند کمک بدهیم.
he wanted to prove he was the manliest in the group.
او میخواست ثابت کند که مردانهترین فرد در گروه است.
the manliest thing to do was to take responsibility for his actions.
مردانهترین کار این بود که مسئولیت اعمال خود را بپذیرد.
he showed a manliest determination to succeed despite the odds.
وی نشان داد که با اصرار مردانهترین، موفقیت را در برابر شانسهای نامطلوب به دست میآورد.
the manliest response was to offer a firm handshake.
پاسخ مردانهترین این بود که یک دست shake محکم ارائه دهد.
he believed in a manliest approach to problem-solving, direct and decisive.
او در روش مردانهترین برای حل مسئله باور داشت، مستقیم و تصمیمگیریکننده.
the manliest thing a friend can do is offer unwavering support.
مردانهترین چیزی که یک دوست میتواند انجام دهد این است که حمایتی بدون شک و تردید ارائه دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید