squooshed

[ایالات متحده]/skwuːʃt/
[بریتانیا]/skwuːʃt/

ترجمه

v. چیزی را خرد کردن یا فشار دادن
n. کدو حلوایی؛ یک شی نرم یا نرم و قابل فشردن؛ یک گروه شلوغ از افراد

عبارات و ترکیب‌ها

squooshed together

فشرده شده در کنار هم

squooshed in

فشرده در

squooshed out

فشرده بیرون

squooshed flat

صاف و فشرده

squooshed down

فشرده به پایین

squooshed up

فشرده به بالا

squooshed tight

سفت و فشرده

squooshed inside

فشرده در داخل

squooshed sideways

فشرده به پهلو

squooshed around

فشرده در اطراف

جملات نمونه

he felt like he was being squooshed in the crowded subway.

او احساس می‌کرد که در متروی شلوغ له می‌شود.

the kids squooshed the playdough into funny shapes.

بچه‌ها خمیر بازی را به شکل‌های خنده‌دار تبدیل کردند.

she squooshed the pillow to make it more comfortable.

او بالش را فشار داد تا راحت‌تر شود.

after the rain, the ground was all squooshed and muddy.

بعد از باران، زمین کاملاً خیس و گل‌آلود بود.

the sandwich was so squooshed that it lost its shape.

ساندویچ آنقدر له شده بود که شکل خود را از دست داد.

he squooshed the bug with his shoe.

او حشره را با کفشش له کرد.

they squooshed together on the small couch to watch a movie.

آنها برای تماشای فیلم روی مبل کوچک به هم چسبیدند.

the fruit was so ripe that it squooshed easily in my hand.

میوه آنقدر رسیده بود که به راحتی در دستم له می‌شد.

she squooshed her face against the glass to see better.

او صورت خود را به شیشه چسباند تا بهتر ببیند.

they squooshed into the tiny car for the road trip.

آنها برای سفر جاده‌ای به سختی خود را در ماشین کوچک جا دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید