a cardigan of matted grey wool.
یک کاردیگان از پشم خاکستری درهمتنیده
sweat matted his hair.
عرق موهایش را خیس کرده بود.
the fur on its flank was matted with blood.
پوشش روی پهلویش با خون آغشته شده بود.
his hair was matted and uncombed.
موهایش درهم و نامرتب بود.
tried to push through the matted undergrowth.
سعی کرد از میان بوتههای درهمرفته عبور کند.
his hair was matted and spiked with blood.
موهایش درهم و با خونی که به آنها چسبیده بود، به حالت خارها درآمد.
High winds matted the leaves against the base of the fence.
بادهای شدید برگها را در کنار پایه حصار به هم فشرده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید