mauvais

[ایالات متحده]/məˈveɪ/
[بریتانیا]/ˌmɔːˈveɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.bad; poor in quality
adv.badly; poorly

adj. بد؛ بی‌کیفیت
adv. بد؛ ضعیف

عبارات و ترکیب‌ها

mauvais goût

طعم بد

mauvaise foi

ریشه‌دندانه

mauvaise humeur

حالت بد

un mauvais élève

یک دانش‌آموز بد

mauvaise nouvelle

خبر بد

être de mauvaise foi

از ریشه‌دندانه بودن

le mauvais temps

آب و هوای بد

une mauvaise habitude

یک عادت بد

mauvais sang

خون بد

le mauvais côté

سمت بد

جملات نمونه

the bad weather ruined our picnic.

هواى بد پیک نیک ما را خراب کرد.

i have some bad news to tell you.

من خبرهای بد برای گفتن به شما دارم.

the car is in bad condition.

ماشین در وضعیت بدی قرار دارد.

he has a bad temper sometimes.

او گاهی اوقات اخلاقی بد دارد.

smoking is a bad habit.

سیگار کشیدن عادت بدی است.

we received bad service at the restaurant.

ما خدمات بدی در رستوران دریافت کردیم.

that movie has bad reviews.

آن فیلم نظرات بدی دارد.

this is a bad time to call.

این زمان بدی برای تماس گرفتن است.

the bad quality of the product disappointed us.

کیفیت بد محصول ما را ناامید کرد.

he made a bad decision.

او تصمیم بدی گرفت.

i have a bad feeling about this.

من در مورد این موضوع احساس بدی دارم.

the bad memory haunted him for years.

آن خاطره بد سالها او را آزار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید