mediateness

[ایالات متحده]//ˈmiːdɪətnəs//
[بریتانیا]//ˈmiːdiətnəs//

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت بودن میانجی، غیرمستقیم یا واسطه.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the mediateness of political communication often obscures the true intentions of leaders.

میانجی‌گری در ارتباطات سیاسی اغلب نیت‌های واقعی رهبران را پوشانده می‌شود.

artists explore the mediateness of representation through various mediums.

هنرمندان از طریق رسانه‌های مختلف به میانجی‌گری در نمایش پرداخته می‌شود.

historical mediateness shapes how we understand past events.

میانجی‌گری تاریخی نحوه درک ما از رویدادهای گذشته را شکل می‌دهد.

the mediateness of language can create barriers between people.

میانجی‌گری زبان می‌تواند موانعی بین افراد ایجاد کند.

cultural mediateness influences international relations significantly.

میانجی‌گری فرهنگی به طور قابل توجهی روابط بین‌المللی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

emotional mediateness plays a crucial role in therapeutic settings.

میانجی‌گری عاطفی در محیط‌های درمانی نقش حیاتی ایفاء می‌کند.

the mediateness of news reporting affects public perception.

میانجی‌گری گزارش‌های خبری بر روی درک عمومی تأثیر می‌گذارد.

we must consider the mediateness of diplomatic channels in negotiations.

ما باید میانجی‌گری کانال‌های دیپلماتیک را در مذاکرات در نظر بگیریم.

the mediateness of technology has transformed human interaction.

میانجی‌گری فناوری باعث تغییر تعاملات انسانی شده است.

philosophical discussions often focus on the mediateness of knowledge.

بحث‌های فلسفی اغلب روی میانجی‌گری دانش متمرکز است.

the mediateness of artistic expression allows for multiple interpretations.

میانجی‌گری بیان هنری امکان تفسیرهای چندگانه را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید