mediocrity

[ایالات متحده]/miːdɪ'ɒkrɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌmidiˈɑkrɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میان‌مایگی، درجه دوم

جملات نمونه

simple mediocrity cannot suffice them.

چیزِ ساده و معمولی نمی‌تواند آن‌ها را راضی کند.

The old poet decried the mediocrity of today’s writing.

شاعر پیر، از سطح پایین بودن نوشته‌های امروزی انتقاد کرد.

lapse into bad habits; a team that lapsed into mediocrity halfway through the season.

دچار عادت‌های بد شدن؛ تیمی که در نیمه فصل به посредственность افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید