melancholias

[ایالات متحده]/ˌmelən'kəʊlɪə/
[بریتانیا]/ˌmɛlən'kolɪə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اختلال روانی که با غم و افسردگی شدید مشخص می‌شود.

جملات نمونه

Was melancholia often gotten crankily after abort?

آیا مالیخولیای پس از لغو اغلب به دست می‌آمد؟

She often fell into a state of melancholia during the winter months.

او اغلب در ماه‌های زمستان دچار حالت مالیخولیایی می‌شد.

The film beautifully captured the essence of melancholia.

فیلم به زیبایی از جوهر مالیخولیایی برداشت کرد.

His paintings are known for their melancholia and introspection.

نقاشی‌های او به خاطر مالیخولیایی و درون‌نگری‌شان شناخته شده‌اند.

The music had a haunting melancholia that touched everyone's hearts.

موسیقی دارای مالیخولیایی دلخراش بود که قلب همه را لمس کرد.

After the loss of her pet, she was consumed by melancholia.

پس از دست دادن حیوان خانگی‌اش، او غرق در مالیخولیایی شد.

The novel is a deep exploration of melancholia and loss.

رمان کاوشی عمیق در مالیخولیایی و فقدان است.

The gray and rainy weather added to his sense of melancholia.

هواى خاکستری و بارانی به حس مالیخولیای او اضافه کرد.

Melancholia can sometimes be a source of artistic inspiration.

مالیخولیایی گاهی اوقات می‌تواند منبع الهام هنری باشد.

He wrote poetry as a way to express his melancholia.

او به عنوان راهی برای بیان مالیخولیای خود شعر می‌سرود.

The character in the play embodied a deep melancholia that resonated with the audience.

شخصیت در نمایش، مالیخولیایی عمیق را به تصویر می‌کشید که با مخاطبان همخوانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید