membre

[ایالات متحده]/mɑ̃bʁ/
[بریتانیا]/mɑ̃bʁ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو; دست یا پا یک انسان یا حیوان; یک عضو; فردی که به یک گروه یا سازمان تعلق دارد.
شکل‌های واژه
جمعmembres

جملات نمونه

he has been a member of the club for ten years.

او به مدت ده سال عضو کلوب بوده است.

every staff member is required to attend the meeting.

همه اعضای کارکنان مجبورند به جلسه حاضر شوند.

the country became a member of the united nations in 1955.

این کشور در سال ۱۹۵۵ عضو سازمان ملل شد.

she is a valued member of our team.

او یک عضو گرامی تیم ما است.

please sign your name on the member list.

لطفاً نام خود را روی لیست اعضای کلوب بیاورید.

the patient complained of pain in a specific member.

بیمار درد در یک عضو خاص را گزارش داد.

active members are allowed to vote in the election.

اعضای فعال مجاز به رای دادن در انتخابات هستند.

a founding member of the organization resigned yesterday.

یکی از اعضای بنیان‌گذار سازمان دیروز استعفا داد.

membership is open to any family member of current employees.

عضویت به هر عضو خانواده کارمندان فعلی گشایش داده شده است.

only one member objected to the new proposal.

فقط یک عضو به پیشنهاد جدید اعتراض کرد.

each member state must follow the regulations.

هر کشور عضو باید به دستورالعمل‌ها پایبند باشد.

he is a board member of several large corporations.

او عضو هیئت مدیره چندین شرکت بزرگ است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید