menaced by danger
تهدید شده توسط خطر
menaced by fear
تهدید شده توسط ترس
menaced by violence
تهدید شده توسط خشونت
menaced by predators
تهدید شده توسط شکارچیان
menaced by illness
تهدید شده توسط بیماری
menaced by change
تهدید شده توسط تغییر
menaced by uncertainty
تهدید شده توسط عدم قطعیت
menaced by loss
تهدید شده توسط از دست دادن
menaced by time
تهدید شده توسط زمان
menaced by chaos
تهدید شده توسط هرج و مرج
the wildlife in the area is menaced by habitat loss.
زندگیوحش در این منطقه به دلیل از دست دادن زیستگاه در معرض خطر است.
many species are menaced by climate change.
بسیاری از گونهها به دلیل تغییرات آب و هوایی در معرض خطر هستند.
he felt menaced by the aggressive dog.
او به دلیل سگ تهاجمی احساس خطر میکرد.
the villagers were menaced by frequent attacks.
روستاییان به دلیل حملات مکرر در معرض خطر بودند.
her reputation was menaced by the scandal.
شهرت او به دلیل رسوایی در معرض خطر بود.
they menaced the intruder with a baseball bat.
آنها با چوب بیس بال مزاحم را تهدید کردند.
his job was menaced by the company's financial troubles.
مشکلات مالی شرکت شغل او را در معرض خطر قرار داد.
the ecosystem is menaced by pollution.
زیستگاه به دلیل آلودگی در معرض خطر است.
she felt menaced by the strange man in the alley.
او به دلیل مرد عجیب در کوچه احساس خطر میکرد.
global security is menaced by terrorism.
امنیت جهانی به دلیل تروریسم در معرض خطر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید