metatarsal

[ایالات متحده]/ˌmɛtəˈtɑːsəl/
[بریتانیا]/ˌmɛtəˈtɑrsəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به متاتارس‌ها
n. استخوانی در پا که بین تارسی‌ها و انگشتان پا قرار دارد

عبارات و ترکیب‌ها

metatarsal fracture

شکستگی متا تارسال

metatarsal pain

درد متا تارسال

metatarsal surgery

جراحی متا تارسال

metatarsal support

حمایت متا تارسال

metatarsal stress

استرس متا تارسال

metatarsal injury

آسیب متا تارسال

metatarsal arch

طاقچه متا تارسال

metatarsal alignment

تراز متا تارسال

metatarsal bones

استخوان‌های متا تارسال

metatarsal cushion

بالش متا تارسال

جملات نمونه

the doctor examined the metatarsal for any fractures.

پزشک استخوان متاتارس را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.

she felt pain in her metatarsal after running.

او بعد از دویدن در ناحیه استخوان متاتارس احساس درد کرد.

metatarsal injuries are common among athletes.

آسیب‌های استخوان متاتارس در بین ورزشکاران شایع است.

the metatarsal area requires proper support in footwear.

ناحیه استخوان متاتارس برای حمایت مناسب در کفش نیاز دارد.

he had surgery to correct a metatarsal deformity.

او عمل جراحی برای اصلاح بدشکلی استخوان متاتارس انجام داد.

she used ice to reduce swelling in her metatarsal.

او از یخ برای کاهش تورم در ناحیه استخوان متاتارس استفاده کرد.

metatarsal pads can help relieve foot pain.

بالشتک‌های استخوان متاتارس می‌توانند به تسکین درد پا کمک کنند.

he learned about the anatomy of the metatarsal bones.

او در مورد آناتومی استخوان‌های متاتارس اطلاعاتی کسب کرد.

proper stretching can prevent metatarsal injuries.

کشش مناسب می‌تواند از آسیب‌های استخوان متاتارس جلوگیری کند.

she wore special shoes to protect her metatarsal.

او کفش‌های مخصوصی برای محافظت از استخوان متاتارس پوشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید