| جمع | mid-levels |
mid-level manager
مدیر سطح میانه
mid-level position
موقعیت سطح میانه
mid-level skills
مهارتهای سطح میانه
mid-level experience
تجربه سطح میانه
mid-level role
نقش سطح میانه
mid-level salary
حقوق سطح میانه
becoming mid-level
تبدیل شدن به سطح میانه
mid-level team
تیم سطح میانه
mid-level candidate
کاندیدای سطح میانه
mid-level support
حمایت سطح میانه
the mid-level manager was responsible for overseeing the team's daily tasks.
مدیر سطح میانی مسئولیت نظارت بر وظایف روزانه تیم را بر عهده داشت.
we need to identify mid-level talent for potential promotion opportunities.
ما باید استعدادهای سطح میانی را برای فرصتهای ارتقاء بالقوه شناسایی کنیم.
the mid-level position requires strong communication and leadership skills.
موقعیت سطح میانی به مهارتهای ارتباطی و رهبری قوی نیاز دارد.
he transitioned from a mid-level role to a senior executive position.
او از یک نقش سطح میانی به سمت یک مقام اجرایی ارشد تغییر وضعیت داد.
the mid-level staff provided valuable support to the project team.
پرسنل سطح میانی از تیم پروژه پشتیبانی ارزشمندی ارائه کردند.
the company restructured, impacting several mid-level positions.
شرکت بازسازی کرد و بر چندین موقعیت سطح میانی تأثیر گذاشت.
mid-level employees often act as a bridge between senior management and frontline staff.
کارمندان سطح میانی اغلب به عنوان پلی بین مدیریت ارشد و کارکنان خط مقدم عمل میکنند.
she presented the mid-level findings to the executive committee.
او یافتههای سطح میانی را به کمیته اجرایی ارائه کرد.
the mid-level sales team exceeded their quarterly targets.
تیم فروش سطح میانی از اهداف سه ماهه خود فراتر رفت.
we are seeking feedback from mid-level managers on the new policy.
ما به دنبال بازخورد از مدیران سطح میانی در مورد سیاست جدید هستیم.
the mid-level software engineers collaborated on the new feature development.
مهندسان نرمافزار سطح میانی در توسعه ویژگی جدید همکاری کردند.
mid-level manager
مدیر سطح میانه
mid-level position
موقعیت سطح میانه
mid-level skills
مهارتهای سطح میانه
mid-level experience
تجربه سطح میانه
mid-level role
نقش سطح میانه
mid-level salary
حقوق سطح میانه
becoming mid-level
تبدیل شدن به سطح میانه
mid-level team
تیم سطح میانه
mid-level candidate
کاندیدای سطح میانه
mid-level support
حمایت سطح میانه
the mid-level manager was responsible for overseeing the team's daily tasks.
مدیر سطح میانی مسئولیت نظارت بر وظایف روزانه تیم را بر عهده داشت.
we need to identify mid-level talent for potential promotion opportunities.
ما باید استعدادهای سطح میانی را برای فرصتهای ارتقاء بالقوه شناسایی کنیم.
the mid-level position requires strong communication and leadership skills.
موقعیت سطح میانی به مهارتهای ارتباطی و رهبری قوی نیاز دارد.
he transitioned from a mid-level role to a senior executive position.
او از یک نقش سطح میانی به سمت یک مقام اجرایی ارشد تغییر وضعیت داد.
the mid-level staff provided valuable support to the project team.
پرسنل سطح میانی از تیم پروژه پشتیبانی ارزشمندی ارائه کردند.
the company restructured, impacting several mid-level positions.
شرکت بازسازی کرد و بر چندین موقعیت سطح میانی تأثیر گذاشت.
mid-level employees often act as a bridge between senior management and frontline staff.
کارمندان سطح میانی اغلب به عنوان پلی بین مدیریت ارشد و کارکنان خط مقدم عمل میکنند.
she presented the mid-level findings to the executive committee.
او یافتههای سطح میانی را به کمیته اجرایی ارائه کرد.
the mid-level sales team exceeded their quarterly targets.
تیم فروش سطح میانی از اهداف سه ماهه خود فراتر رفت.
we are seeking feedback from mid-level managers on the new policy.
ما به دنبال بازخورد از مدیران سطح میانی در مورد سیاست جدید هستیم.
the mid-level software engineers collaborated on the new feature development.
مهندسان نرمافزار سطح میانی در توسعه ویژگی جدید همکاری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید