middlebreaker

[ایالات متحده]/ˈmɪdəlˌbreɪkər/
[بریتانیا]/ˈmɪdəlˌbreɪkər/

ترجمه

n. نوعی گاوآهن که برای شکستن خاک و ایجاد شیارها استفاده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

middlebreaker strategy

استراتژی میان‌گسست

middlebreaker role

نقش میان‌گسست

middlebreaker approach

رویکرد میان‌گسست

middlebreaker concept

مفهوم میان‌گسست

middlebreaker technique

تکنیک میان‌گسست

middlebreaker model

مدل میان‌گسست

middlebreaker effect

اثر میان‌گسست

middlebreaker analysis

تجزیه و تحلیل میان‌گسست

middlebreaker framework

چارچوب میان‌گسست

middlebreaker solution

راه حل میان‌گسست

جملات نمونه

the middlebreaker strategy improved our team's performance.

استراتژی میانجی‌گری عملکرد تیم ما را بهبود بخشید.

she played the role of a middlebreaker in the negotiation.

او نقش یک میانجی را در مذاکرات ایفا کرد.

as a middlebreaker, he often resolves conflicts.

به عنوان یک میانجی، او اغلب مناقشات را حل می‌کند.

the middlebreaker concept is vital in team dynamics.

مفهوم میانجی‌گری در پویایی گروه بسیار مهم است.

they appointed a middlebreaker to facilitate discussions.

آنها یک میانجی را برای تسهیل بحث‌ها منصوب کردند.

being a middlebreaker requires strong communication skills.

میانجی‌گری نیازمند مهارت‌های ارتباطی قوی است.

the middlebreaker effect can change the outcome of events.

اثر میانجی‌گری می‌تواند نتیجه رویدادها را تغییر دهد.

in sports, a middlebreaker can shift the momentum.

در ورزش، یک میانجی می‌تواند روند بازی را تغییر دهد.

her role as a middlebreaker was crucial for team unity.

نقش او به عنوان یک میانجی برای وحدت تیم بسیار مهم بود.

the middlebreaker approach led to innovative solutions.

رویکرد میانجی‌گری منجر به راه‌حل‌های نوآورانه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید