middles

[ایالات متحده]/ˈmɪd.əlz/
[بریتانیا]/ˈmɪd.əlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت مرکزی چیزی؛ ناحیه کمر

عبارات و ترکیب‌ها

middles of nowhere

وسط هیچ کجا

in the middles

در میانه ها

find the middles

پیدا کردن میانه ها

cut the middles

برش میانه ها

middles of life

میانه های زندگی

meet in middles

دیدار در میانه ها

the best middles

بهترین میانه ها

between the middles

بین میانه ها

جملات نمونه

the middles of the cake were still warm and gooey.

در میانه کیک، هنوز گرم و چسبناک بود.

she prefers to wear dresses that accentuate her middles.

او ترجیح می دهد لباس هایی بپوشد که قسمت میانه بدن او را برجسته کند.

in the middles of the game, the team made a comeback.

در میانه بازی، تیم موفق به بازگشت شد.

the middles of the story were the most intriguing.

میانه داستان، جذاب ترین قسمت بود.

he found the middles of the book quite dull.

او میانه کتاب را نسبتاً کسل کننده یافت.

the artist focused on the middles of the canvas.

هنرمند بر روی میانه بوم تمرکز کرد.

she placed the flowers in the middles of the table.

او گل ها را در میانه میز قرار داد.

the middles of the road were lined with trees.

میانه جاده با درختان پوشیده شده بود.

he was stuck in the middles of a difficult decision.

او در میانه یک تصمیم دشوار گیر کرده بود.

the middles of the performance were filled with energy.

میانه اجرا با انرژی پر شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید