midways

[ایالات متحده]/'mɪdweɪ/
[بریتانیا]/'mɪd'we/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نیمه راه; مکان تفریحی
adj. در وسط; در وسط راه
adv. در وسط راه

عبارات و ترکیب‌ها

midway point

نقطه میانه

midway through

در میان

جملات نمونه

stand midway between A and B.

قرار گرفتن در میانه A و B.

the goal came midway through the second half.

گل در اواسط نیمه دوم به ثمر رسید.

An antinode is midway between two nodes.

یک گره ضد در میانه دو گره قرار دارد.

his goal midway through the first half lit the fuse.

گل او در میانه نیمه اول باعث انفجار جرقه شد.

midway through the second quarter of the football game.

در میانه کوارتر دوم بازی فوتبال.

When he’s midway through,he ticked over.

وقتی او در میانه کار است، او از آن عبور کرد.

the aircraft carrier Midway was commissioned in 1945.

ناو هواپیمابر میدوی در سال 1945 رسماً به ناوگان ملحق شد.

chopped off his sentence midway; are going to chop expenses.

جمله او را در میانه قطع کرد؛ قرار است هزینه ها را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید