before sunrise
قبل از طلوع
long before
خیلی قبل از
well before
قبل از آن
before and after
قبل و بعد از
than before
نسبت به قبل
as before
همانند قبل
before long
تا مدتی
ever before
قبلا
than ever before
قبلا از همه
from before
از قبل
go before
قبل از رفتن
on or before
در یا قبل از
before all
قبل از همه
that was before the war.
آن قبل از جنگ بود.
an accessory before the fact.
یک معاون قبل از واقعیت.
the Monday before last.
دوشنبهی قبل از هفتهی گذشته.
the day before was a blur.
روز قبل یک مه بود.
an hour before sunrise.
یک ساعت قبل از طلوع خورشید.
the night before last
شب قبل از هفتهی گذشته.
be important before everything
قبل از همه مهم باشید.
the month before last
ماه قبل از ماه گذشته.
before the tribunal of conscience
قبل از دادگاه وجدان.
run before a storm.
قبل از طوفان بدوید.
the day before yesterday
روز قبل از دیروز.
to wash before dinner
قبل از شام حمام کنید.
equal before the law.
در برابر قانون برابر.
Go before I cry.
برو قبل از اینکه گریه کنم.
I'll be home before dark.
من قبل از تاریکی هوا به خانه خواهم رفت.
the last hurdle before graduation.
آخرین مانع قبل از فارغ التحصیلی.
see you before long.
قبل از مدت زیادی میبینمت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید