minces

[ایالات متحده]/mɪnsɪz/
[بریتانیا]/mɪnsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوم شخص مفرد از mince; بریدن به قطعات کوچک
n. قطعات کوچک غذاهای چرخ‌کرده

عبارات و ترکیب‌ها

minces meat

خرد کردن گوشت

minces garlic

خرد کردن سیر

minces vegetables

خرد کردن سبزیجات

minces herbs

خرد کردن گیاهان دارویی

minces onion

خرد کردن پیاز

minces chicken

خرد کردن مرغ

minces fish

خرد کردن ماهی

minces beef

خرد کردن گوشت گاو

minces tofu

خرد کردن توفو

minces fruit

خرد کردن میوه

جملات نمونه

she minces her words when discussing sensitive topics.

او وقتی صحبت از موضوعات حساس می‌کند، کلمات خود را ملایم می‌کند.

he always minces no words when expressing his opinion.

او همیشه وقتی نظر خود را بیان می‌کند، کلمات خود را ملایم نمی‌کند.

in the kitchen, she minces garlic for the sauce.

در آشپزخانه، او سیر را برای سس خرد می‌کند.

the chef minces herbs to enhance the flavor of the dish.

سرآشپز برای افزایش طعم غذا، سبات خرد می‌کند.

he minces his steps to avoid making noise.

او برای جلوگیری از ایجاد سر و صدا، قدم‌های خود را آهسته برمی‌دارد.

she minces meat for the filling of the dumplings.

او گوشت را برای داخل دامپلینگ خرد می‌کند.

minces of vegetables can be added to the soup for extra nutrition.

می‌توان خرد شده سبزیجات را برای افزایش تغذیه به سوپ اضافه کرد.

he minces no words when it comes to criticizing bad behavior.

وقتی صحبت از انتقاد از رفتار بد می‌شود، او کلمات خود را ملایم نمی‌کند.

she minces her words carefully to avoid offending anyone.

او با دقت کلمات خود را ملایم می‌کند تا کسی را ناراحت نکند.

he minces onions for the recipe.

او برای دستور غذا پیاز خرد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید