mired in
گم شده در
mired down
گم شده و درگیر
mired with
گم شده با
mired by
گم شده توسط
mired issues
مشکلات درگیر کننده
mired situation
وضعیت درگیر کننده
mired conflict
درگیری درگیر کننده
mired politics
سیاست درگیر کننده
mired debate
بحث درگیر کننده
mired problems
مشکلات درگیر کننده
he was mired in debt after the failed business.
او پس از شکست کسب و کار در بدهی غرق شده بود.
the project was mired in delays and complications.
پروژه در تأخیرها و پیچیدگیها گرفتار شده بود.
she felt mired in a cycle of negativity.
او احساس میکرد در چرخهای از منفیگرایی گرفتار شده است.
the country was mired in political turmoil.
کشور در آشفتگیهای سیاسی گرفتار شده بود.
they were mired in controversy over the new policy.
آنها در مورد سیاست جدید درگیر جنجال شده بودند.
the team was mired in a losing streak.
تیم در یک روند باخت گرفتار شده بود.
his career was mired in scandal.
حرفه او در رسوایی گرفتار شده بود.
she felt mired in her responsibilities.
او احساس میکرد در مسئولیتهای خود گرفتار شده است.
the investigation was mired in red tape.
تحقیقات درگیر کاغذبازی بود.
we were mired in a difficult situation.
ما در یک وضعیت دشوار گرفتار شده بودیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید