mired

[ایالات متحده]/maɪəd/
[بریتانیا]/maɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درجه کمی; یک نام (Mired)
v. باعث غرق شدن در گل شدن; به مشکلات افتادن

عبارات و ترکیب‌ها

mired in

گم شده در

mired down

گم شده و درگیر

mired with

گم شده با

mired by

گم شده توسط

mired issues

مشکلات درگیر کننده

mired situation

وضعیت درگیر کننده

mired conflict

درگیری درگیر کننده

mired politics

سیاست درگیر کننده

mired debate

بحث درگیر کننده

mired problems

مشکلات درگیر کننده

جملات نمونه

he was mired in debt after the failed business.

او پس از شکست کسب و کار در بدهی غرق شده بود.

the project was mired in delays and complications.

پروژه در تأخیرها و پیچیدگی‌ها گرفتار شده بود.

she felt mired in a cycle of negativity.

او احساس می‌کرد در چرخه‌ای از منفی‌گرایی گرفتار شده است.

the country was mired in political turmoil.

کشور در آشفتگی‌های سیاسی گرفتار شده بود.

they were mired in controversy over the new policy.

آنها در مورد سیاست جدید درگیر جنجال شده بودند.

the team was mired in a losing streak.

تیم در یک روند باخت گرفتار شده بود.

his career was mired in scandal.

حرفه او در رسوایی گرفتار شده بود.

she felt mired in her responsibilities.

او احساس می‌کرد در مسئولیت‌های خود گرفتار شده است.

the investigation was mired in red tape.

تحقیقات درگیر کاغذبازی بود.

we were mired in a difficult situation.

ما در یک وضعیت دشوار گرفتار شده بودیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید