misadjusted

[ایالات متحده]/ˌmɪs.əˈdʒʌs.tɪd/
[بریتانیا]/ˌmɪs.əˈdʒʌs.tɪd/

ترجمه

adj. به درستی تنظیم نشده

عبارات و ترکیب‌ها

misadjusted settings

تنظیمات نامناسب

misadjusted parameters

پارامترهای نامناسب

misadjusted equipment

تجهیزات نامناسب

misadjusted controls

کنترل‌های نامناسب

misadjusted angles

زاویه‌های نامناسب

misadjusted values

مقادیر نامناسب

misadjusted alignment

تراز نامناسب

misadjusted calibration

کالیبراسیون نامناسب

misadjusted focus

تمرکز نامناسب

misadjusted timing

زمان‌بندی نامناسب

جملات نمونه

the machine was misadjusted, causing it to malfunction.

دستگاه به درستی تنظیم نبود، که باعث از کار افتادن آن شد.

her chair was misadjusted, making her uncomfortable while working.

صندلی او به درستی تنظیم نبود، که باعث ناراحتی او در هنگام کار شد.

the settings were misadjusted, resulting in poor performance.

تنظیمات به درستی تنظیم نبودند، که منجر به عملکرد ضعیف شد.

he realized his glasses were misadjusted after a headache.

او متوجه شد که عینک او به درستی تنظیم نبود، پس از سردرد.

they discovered the camera was misadjusted during the shoot.

آنها متوجه شدند که دوربین به درستی تنظیم نبود، در حین فیلمبرداری.

the thermostat was misadjusted, causing the room to be too hot.

ترموستات به درستی تنظیم نبود، که باعث شد اتاق خیلی گرم شود.

her bike was misadjusted, making it hard to ride.

دوچرخه او به درستی تنظیم نبود، که سوار شدن به آن را دشوار می کرد.

he found that his watch was misadjusted and running fast.

او متوجه شد که ساعت او به درستی تنظیم نبود و سریع کار می کرد.

the audio levels were misadjusted, leading to distorted sound.

سطح صدا به درستی تنظیم نبود، که منجر به صدای تحریف شده شد.

the alignment was misadjusted, which affected the vehicle's handling.

تراز به درستی تنظیم نبود، که بر هندلینگ خودرو تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید