misadvised decision
تصمیم نادرست
misadvised action
اقدام نادرست
misadvised choice
انتخاب نادرست
misadvised plan
برنامه نادرست
misadvised strategy
استراتژی نادرست
misadvised investment
سرمایهگذاری نادرست
misadvised move
حرکت نادرست
misadvised recommendation
توصیه نادرست
misadvised approach
رویکرد نادرست
misadvised belief
باور نادرست
he was misadvised by his friends about the investment.
او به اشتباه توسط دوستانش در مورد سرمایهگذاری راهنمایی شد.
they felt misadvised after following the wrong guidance.
آنها پس از پیروی از راهنماییهای نادرست احساس کردند که به اشتباه راهنمایی شدهاند.
she realized she had been misadvised regarding her career choices.
او متوجه شد که در مورد انتخابهای شغلی خود به اشتباه راهنمایی شده است.
the team was misadvised about the project timeline.
تیم در مورد جدول زمانی پروژه به اشتباه راهنمایی شد.
his misadvised decision cost the company a lot of money.
تصمیم نادرست او هزینه زیادی برای شرکت داشت.
she felt misadvised after taking that risky route.
او پس از طی کردن آن مسیر پرخطر احساس کرد که به اشتباه راهنمایی شده است.
the misadvised strategy led to unexpected problems.
استراتژی نادرست منجر به مشکلات پیشبینینشده شد.
he was misadvised about the health risks involved.
او در مورد خطرات سلامتی مرتبط به اشتباه راهنمایی شد.
many were misadvised during the chaotic situation.
بسیاری در آن شرایط آشفته به اشتباه راهنمایی شدند.
she felt misadvised by the consultant's recommendations.
او پس از دریافت توصیه های مشاور احساس کرد که به اشتباه راهنمایی شده است.
misadvised decision
تصمیم نادرست
misadvised action
اقدام نادرست
misadvised choice
انتخاب نادرست
misadvised plan
برنامه نادرست
misadvised strategy
استراتژی نادرست
misadvised investment
سرمایهگذاری نادرست
misadvised move
حرکت نادرست
misadvised recommendation
توصیه نادرست
misadvised approach
رویکرد نادرست
misadvised belief
باور نادرست
he was misadvised by his friends about the investment.
او به اشتباه توسط دوستانش در مورد سرمایهگذاری راهنمایی شد.
they felt misadvised after following the wrong guidance.
آنها پس از پیروی از راهنماییهای نادرست احساس کردند که به اشتباه راهنمایی شدهاند.
she realized she had been misadvised regarding her career choices.
او متوجه شد که در مورد انتخابهای شغلی خود به اشتباه راهنمایی شده است.
the team was misadvised about the project timeline.
تیم در مورد جدول زمانی پروژه به اشتباه راهنمایی شد.
his misadvised decision cost the company a lot of money.
تصمیم نادرست او هزینه زیادی برای شرکت داشت.
she felt misadvised after taking that risky route.
او پس از طی کردن آن مسیر پرخطر احساس کرد که به اشتباه راهنمایی شده است.
the misadvised strategy led to unexpected problems.
استراتژی نادرست منجر به مشکلات پیشبینینشده شد.
he was misadvised about the health risks involved.
او در مورد خطرات سلامتی مرتبط به اشتباه راهنمایی شد.
many were misadvised during the chaotic situation.
بسیاری در آن شرایط آشفته به اشتباه راهنمایی شدند.
she felt misadvised by the consultant's recommendations.
او پس از دریافت توصیه های مشاور احساس کرد که به اشتباه راهنمایی شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید