misadvised

[ایالات متحده]/ˌmɪsədˈvaɪzd/
[بریتانیا]/ˌmɪsədˈvaɪzd/

ترجمه

vt. اشتباه کردن در مشاوره دادن

عبارات و ترکیب‌ها

misadvised decision

تصمیم نادرست

misadvised action

اقدام نادرست

misadvised choice

انتخاب نادرست

misadvised plan

برنامه نادرست

misadvised strategy

استراتژی نادرست

misadvised investment

سرمایه‌گذاری نادرست

misadvised move

حرکت نادرست

misadvised recommendation

توصیه نادرست

misadvised approach

رویکرد نادرست

misadvised belief

باور نادرست

جملات نمونه

he was misadvised by his friends about the investment.

او به اشتباه توسط دوستانش در مورد سرمایه‌گذاری راهنمایی شد.

they felt misadvised after following the wrong guidance.

آنها پس از پیروی از راهنمایی‌های نادرست احساس کردند که به اشتباه راهنمایی شده‌اند.

she realized she had been misadvised regarding her career choices.

او متوجه شد که در مورد انتخاب‌های شغلی خود به اشتباه راهنمایی شده است.

the team was misadvised about the project timeline.

تیم در مورد جدول زمانی پروژه به اشتباه راهنمایی شد.

his misadvised decision cost the company a lot of money.

تصمیم نادرست او هزینه زیادی برای شرکت داشت.

she felt misadvised after taking that risky route.

او پس از طی کردن آن مسیر پرخطر احساس کرد که به اشتباه راهنمایی شده است.

the misadvised strategy led to unexpected problems.

استراتژی نادرست منجر به مشکلات پیش‌بینی‌نشده شد.

he was misadvised about the health risks involved.

او در مورد خطرات سلامتی مرتبط به اشتباه راهنمایی شد.

many were misadvised during the chaotic situation.

بسیاری در آن شرایط آشفته به اشتباه راهنمایی شدند.

she felt misadvised by the consultant's recommendations.

او پس از دریافت توصیه های مشاور احساس کرد که به اشتباه راهنمایی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید