misdirecting

[ایالات متحده]/ˌmɪsdɪˈrɛktɪŋ/
[بریتانیا]/ˌmɪsdəˈrɛktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دادن دستورالعمل‌های نادرست

عبارات و ترکیب‌ها

misdirecting attention

انحراف دادن توجه

misdirecting efforts

انحراف دادن تلاش‌ها

misdirecting focus

انحراف دادن تمرکز

misdirecting resources

انحراف دادن منابع

misdirecting information

انحراف دادن اطلاعات

misdirecting energy

انحراف دادن انرژی

misdirecting signals

انحراف دادن سیگنال‌ها

misdirecting communication

انحراف دادن ارتباطات

misdirecting strategies

انحراف دادن استراتژی‌ها

misdirecting plans

انحراف دادن برنامه‌ها

جملات نمونه

the misleading information was misdirecting the team's efforts.

اطلاعات گمراه کننده تلاش های گروه را منحرف می کرد.

they were misdirecting their resources towards the wrong project.

آنها منابع خود را به سمت پروژه اشتباه منحرف می کردند.

his misdirecting comments confused the audience.

اظهارات گمراه کننده او باعث سردرگمی مخاطبان شد.

she realized that misdirecting her focus was detrimental to her progress.

او متوجه شد که منحرف کردن تمرکز او برای پیشرفت او مضر است.

the misdirecting signals caused a delay in the operation.

سیگنال های گمراه کننده باعث تاخیر در عملیات شدند.

his misdirecting advice led her to make poor choices.

مشورت گمراه کننده او باعث شد او انتخاب های بدی انجام دهد.

they were accused of misdirecting funds meant for charity.

آنها به سوء استفاده از بودجه های خیریه متهم شدند.

misdirecting the audience's attention can ruin a presentation.

منحرف کردن توجه مخاطبان می تواند یک ارائه را خراب کند.

the misdirecting strategy ultimately failed to achieve the goal.

استراتژی گمراه کننده در نهایت نتوانست به هدف برسد.

he was accused of misdirecting the investigation.

او به منحرف کردن تحقیقات متهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید