misfitted

[ایالات متحده]/mɪsˈfɪtɪd/
[بریتانیا]/mɪsˈfɪtɪd/

ترجمه

v. برای یک هدف خاص مناسب یا مناسب نباشد

عبارات و ترکیب‌ها

misfitted parts

قطعات نامتناسب

misfitted shoes

کفش‌های نامتناسب

misfitted furniture

وسایل نامتناسب

misfitted components

قطعات نامناسب

misfitted pipes

لوله های نامتناسب

misfitted clothing

لباس‌های نامتناسب

misfitted frames

قاب‌های نامتناسب

misfitted brackets

براکت‌های نامتناسب

misfitted gears

چرخ دندهای نامتناسب

misfitted accessories

لوازم جانبی نامتناسب

جملات نمونه

the shoes were misfitted, causing blisters on my feet.

کفش‌ها سایز مناسبی نداشتند و باعث ایجاد تاول در پاهای من شدند.

he realized that the parts were misfitted during assembly.

او متوجه شد که قطعات در هنگام مونتاژ سایز مناسبی نداشتند.

the misfitted furniture made the room look awkward.

مبلمان نامناسب باعث شد اتاق عجیب به نظر برسد.

she complained about the misfitted dress at the store.

او در مورد لباس نامناسب در مغازه شکایت کرد.

the technician found several misfitted components in the machine.

تکنسین چندین قطعه نامناسب در دستگاه پیدا کرد.

his misfitted expectations led to disappointment.

انتظارات غیرواقعی او منجر به ناامیدی شد.

they had to replace the misfitted tiles in the bathroom.

آنها مجبور شدند کاشی‌های نامناسب را در حمام تعویض کنند.

the project failed due to misfitted strategies.

به دلیل استراتژی‌های نامناسب، پروژه شکست خورد.

after the misfitted installation, the system crashed.

پس از نصب نامناسب، سیستم خراب شد.

she felt uncomfortable in the misfitted jacket.

او در ژاکت نامناسب احساس ناراحتی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید