mishpocha

[ایالات متحده]//mɪʃˈpɒxə//
[بریتانیا]//mɪʃˈpɔxə//

ترجمه

n. یک شبکه گسترده‌ی خانوادگی، نزدیکان یا گروه خویشتن؛ از اصل ییدیش.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

my mishpocha

خانواده من

the whole mishpocha

کل خانواده

hello mishpocha

سلام خانواده

welcome mishpocha

خانواده خوش آمدید

love my mishpocha

خانواده من را دوست دارم

mishpocha first

خانواده اول

thanks mishpocha

خانواده ممنون

good morning mishpocha

صبح بخیر خانواده

meet my mishpocha

خانواده من را بشناسید

my entire mishpocha

همه خانواده من

جملات نمونه

my large mishpocha gathered at my grandmother's house for the holidays.

خانواده بزرگ من در روزهای تعطیل در خانه دوست‌مادرم جمع شد.

the mishpocha recipes have been passed down for five generations in our family.

دستورات خانوادگی ما در پنج نسل در خانواده ما منتقل شده‌اند.

every sunday, our mishpocha has dinner together at my aunt's home.

هر روز یکشنبه، خانواده ما در خانه خاله‌ام به‌هم‌گرایی می‌کنند.

our mishpocha is very close and supports each other through difficult times.

خانواده ما بسیار نزدیک هستند و در زمان‌های سخت به یکدیگر کمک می‌کنند.

the mishpocha patriarch told stories about our ancestors at the family reunion.

پدرخانه خانواده در جمع‌گرایی خانوادگی داستان‌هایی از اجداد ما روایت کرد.

i learned the importance of hard work and education from my mishpocha values.

من ارزش‌های خانوادگی‌ام را درباره‌ی اهمیت کار سخت و آموزش یاد گرفتم.

our extended mishpocha came from poland in the early 1900s seeking a better life.

خانواده گسترده‌ی ما در دهه‌ی اول سال 1900 از لهستان آمدند تا زندگی بهتری پیدا کنند.

the mishpocha secrets and stories were revealed only during intimate family gatherings.

سرمایه‌های خانوادگی و داستان‌ها فقط در جمع‌های خانوادگی نزدیک آشکار شدند.

maintaining strong mishpocha ties is essential to preserving our cultural identity.

حفظ روابط قوی خانوادگی برای حفظ هویت فرهنگی ما ضروری است.

my mishpocha tree shows all the branches and connections of our family history.

درخت خانوادگی من تمام شاخه‌ها و ارتباطات تاریخ خانواده را نشان می‌دهد.

during the holidays, our mishpocha celebration brings everyone together from far away.

در روزهای تعطیل، جشن خانوادگی ما تمام افراد را از فاصله‌های دور به هم جمع می‌کند.

the mishpocha matriarch kept detailed records of all family birthdays and anniversaries.

مادرخانه خانواده تمام تاریخ‌های تولد و سالگرد خانواده را به‌طور جزئی ثبت کرد.

we started a new mishpocha tradition of sharing gratitude before eating our meal.

ما یک رسم جدید خانوادگی را آغاز کردیم که قبل از غذا خوردن قدردانی می‌کنیم.

i am visiting my mishpocha next week for our annual summer gathering.

من هفته‌ی آینده به خانواده‌ام می‌روم برای جمع‌گرایی تابستانی سالانه ما.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید