misinforming

[ایالات متحده]/ˌmɪsɪnˈfɔːmɪŋ/
[بریتانیا]/ˌmɪsɪnˈfɔrmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی اطلاعات نادرست ارائه دادن; فریب دادن

عبارات و ترکیب‌ها

misinforming others

گمراه کردن دیگران

misinforming the public

گمراه کردن مردم

misinforming clients

گمراه کردن مشتریان

misinforming employees

گمراه کردن کارمندان

misinforming stakeholders

گمراه کردن ذینفعان

misinforming consumers

گمراه کردن مصرف‌کنندگان

misinforming the audience

گمراه کردن مخاطبان

misinforming the team

گمراه کردن تیم

misinforming your friends

گمراه کردن دوستان خود

جملات نمونه

they are misinforming the public about the new policy.

آنها عمداً در حال ارائه اطلاعات نادرست به مردم در مورد سیاست جدید هستند.

he was accused of misinforming his colleagues.

او به فریب دادن همکاران خود متهم شد.

she realized she was misinforming her friends.

او متوجه شد که در حال ارائه اطلاعات نادرست به دوستانش است.

misinforming clients can damage a company's reputation.

ارائه اطلاعات نادرست به مشتریان می تواند به شهرت یک شرکت آسیب برساند.

they were misinforming voters during the election.

آنها در طول انتخابات در حال ارائه اطلاعات نادرست به رای دهندگان بودند.

the article was criticized for misinforming readers.

این مقاله به دلیل ارائه اطلاعات نادرست به خوانندگان مورد انتقاد قرار گرفت.

misinforming the audience can lead to confusion.

ارائه اطلاعات نادرست به مخاطبان می تواند منجر به سردرگمی شود.

he apologized for misinforming his team.

او برای ارائه اطلاعات نادرست به تیمش عذرخواهی کرد.

it's unethical to be misinforming anyone.

ارائه اطلاعات نادرست به هر کسی غیراخلاقی است.

they were accused of misinforming the press.

آنها به فریب دادن رسانه ها متهم شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید