to misjudge a situation
قضاوت نادرست کردن یک وضعیت
a misjudged essay in job preservation.
یک مقاله نادرست در حفظ شغل.
the party misjudged the mood of the populace.
حزب حال و هوای مردم را نادرست ارزیابی کرد.
Quantities are easily misjudged.
مقادیر به راحتی به اشتباه سنجیده می شوند.
I've misjudged Doris—she hasn't told anyone.
من دوریس را به اشتباه قضاوت کردم - او به کسی چیزی نگفته است.
the horse misjudged the fence and Mrs Weaver was thrown off.
اسب فاصله تا حصار را به اشتباه سنجید و خانم ویور به زمین افتاد.
I felt small when I learned how badly I had misjudged him.
وقتی فهمیدم چقدر او را به اشتباه قضاوت کرده ام، احساس حقارت کردم.
"He's honest, and you misjudge him if you think he isn't."
او صادق است و اگر فکر کنید که صادق نیست، او را قضاوت اشتباه میکنید.
In the environmental monitoring,to notate the results smaller than the detection limit by Not Detected,Zero,None or 0.00…n etc.is inappropriate even leads to the misjudged conclusion.
در پایش محیط زیست، ثبت نتایج کمتر از حد تشخیص با عبارت Not Detected، Zero، None یا 0.00…n و غیره نامناسب است و حتی منجر به نتیجهگیری نادرست میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید