misperceived threat
تهدید اشتباه درک شده
often misperceived
معمولاً اشتباه درک شده
misperceived intentions
نیات اشتباه درک شده
severely misperceived
به شدت اشتباه درک شده
misperceived abilities
تواناییهای اشتباه درک شده
being misperceived
اشتباه درک شدن
could be misperceived
میتواند اشتباه درک شود
easily misperceived
آسانتر اشتباه درک شده
badly misperceived
بدان تفهیم اشتباه
widely misperceived
به طور گسترده اشتباه درک شده
the company's success was misperceived by many as purely due to luck.
موفقیت شرکت توسط بسیاری از افراد به اشتباه به عنوان نتیجه کاملاً به خوش شانسی دیده میشد.
his intentions were misperceived; he only wanted to help.
نیتهای او به اشتباه دیده میشد؛ او تنها میخواست کمک کند.
the data was misperceived, leading to flawed conclusions.
دادهها به اشتباه دیده میشدند که منجر به نتیجهگیریهای خطا شد.
the artist's work is often misperceived as simple, but it's complex.
کار هنرمند معمولاً به اشتباه به عنوان ساده دیده میشود، اما در واقع پیچیده است.
the risk was misperceived by the project managers.
ریسک توسط مدیران پروژه به اشتباه دیده میشد.
the candidate's experience was misperceived by the voters.
تجربه نامزد توسط انتخاب کنندگان به اشتباه دیده میشد.
the new policy was misperceived as a threat to employees.
سیاست جدید به اشتباه به عنوان تهدیدی برای کارکنان دیده میشد.
the situation was misperceived by the media, causing public confusion.
وضعیت توسط رسانهها به اشتباه دیده میشد که باعث ایجاد سردرگمی عمومی شد.
the benefits of the program were misperceived by a significant portion of the community.
فواید برنامه توسط بخش قابل توجهی از جامعه به اشتباه دیده میشد.
the challenge was misperceived as insurmountable by the team.
چالش توسط تیم به اشتباه به عنوان غیر قابل پشتیبانی دیده میشد.
the value of the asset was significantly misperceived by the investors.
ارزش دارایی توسط سرمایه گذاران به طور قابل توجهی به اشتباه دیده میشد.
misperceived threat
تهدید اشتباه درک شده
often misperceived
معمولاً اشتباه درک شده
misperceived intentions
نیات اشتباه درک شده
severely misperceived
به شدت اشتباه درک شده
misperceived abilities
تواناییهای اشتباه درک شده
being misperceived
اشتباه درک شدن
could be misperceived
میتواند اشتباه درک شود
easily misperceived
آسانتر اشتباه درک شده
badly misperceived
بدان تفهیم اشتباه
widely misperceived
به طور گسترده اشتباه درک شده
the company's success was misperceived by many as purely due to luck.
موفقیت شرکت توسط بسیاری از افراد به اشتباه به عنوان نتیجه کاملاً به خوش شانسی دیده میشد.
his intentions were misperceived; he only wanted to help.
نیتهای او به اشتباه دیده میشد؛ او تنها میخواست کمک کند.
the data was misperceived, leading to flawed conclusions.
دادهها به اشتباه دیده میشدند که منجر به نتیجهگیریهای خطا شد.
the artist's work is often misperceived as simple, but it's complex.
کار هنرمند معمولاً به اشتباه به عنوان ساده دیده میشود، اما در واقع پیچیده است.
the risk was misperceived by the project managers.
ریسک توسط مدیران پروژه به اشتباه دیده میشد.
the candidate's experience was misperceived by the voters.
تجربه نامزد توسط انتخاب کنندگان به اشتباه دیده میشد.
the new policy was misperceived as a threat to employees.
سیاست جدید به اشتباه به عنوان تهدیدی برای کارکنان دیده میشد.
the situation was misperceived by the media, causing public confusion.
وضعیت توسط رسانهها به اشتباه دیده میشد که باعث ایجاد سردرگمی عمومی شد.
the benefits of the program were misperceived by a significant portion of the community.
فواید برنامه توسط بخش قابل توجهی از جامعه به اشتباه دیده میشد.
the challenge was misperceived as insurmountable by the team.
چالش توسط تیم به اشتباه به عنوان غیر قابل پشتیبانی دیده میشد.
the value of the asset was significantly misperceived by the investors.
ارزش دارایی توسط سرمایه گذاران به طور قابل توجهی به اشتباه دیده میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید