mistified

[ایالات متحده]/ˈmɪstɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈmɪstɪfaɪd/

ترجمه

v. گذشته‌ی مبهم کردن؛ به معنای مبهم یا گیج کردن
adj. گیج یا مبهم شده

جملات نمونه

the scientists were completely mistified by the strange signals from space.

دانشمندان به طور کامل با نشانه های عجیب از فضا گیج شده بودند.

she felt deeply mistified by his sudden change of attitude.

او به دلیل تغییر ناگهانی اویش احساس گیجی عمیقی داشت.

the detective was utterly mistified by the clues at the crime scene.

دétektیو از اینکه نشانه های جرم را در محل جنایت دید، کاملاً گیج شده بود.

many readers are still mistified by the novel's ambiguous ending.

بسیاری از خوانندگان هنوز به پایان مبهم این رمان گیج هستند.

the tourists appeared somewhat mistified by the local customs.

گردشگران به نظر می رسیدند که به دلیل روش های محلی گیج شده اند.

he remained mistified despite their detailed explanation.

او با وجود توضیحات جزئی آنها، هنوز گیج بود.

the audience watched the magic trick with mistified expressions.

بیننده ها با عبارات گیج شده، فریب فریبکاری را تماشا می کردند.

students often feel mistified when first learning quantum physics.

دانشجویان اغلب وقتی که برای اولین بار فیزیک کوانتومی را یاد می گیرند، گیج می شوند.

the community was genuinely mistified by the unexplained phenomenon.

جامعه به واقعیتی ناشرح شده واقعاً گیج شده بود.

she couldn't understand why she felt so mistified about such a simple matter.

او متوجه نمی شد چرا در مورد چنین یک مسئله ساده ای احساس گیجی می کند.

the researchers admitted they were increasingly mistified by the results.

پژوهشگران اعتراف کردند که نتایج به طور رو به روی گیج کننده تری شده است.

his mistified reaction made everyone in the room laugh.

reaksی گیج او باعث شد که همه در اتاق خنده کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید