moderated

[ایالات متحده]/ˈmɒdəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈmɑːdərˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کند شده یا کم شدت یافته؛ در سطحی متوسط یا معمولی

عبارات و ترکیب‌ها

moderated discussion

بحث و گفتگوهای نظارت شده

moderated forum

انجمن نظارت شده

moderated debate

بحث نظارت شده

moderated event

رویداد نظارت شده

moderated group

گروه نظارت شده

moderated chat

چت نظارت شده

moderated content

محتوای نظارت شده

moderated session

جلسه نظارت شده

moderated platform

پلتفرم نظارت شده

moderated feedback

بازخورد نظارت شده

جملات نمونه

the discussion was moderated by a professional facilitator.

بحث توسط یک تسهیل‌گر حرفه‌ای مدیریت شد.

she moderated the online forum to ensure respectful dialogue.

او انجمن آنلاین را مدیریت کرد تا اطمینان حاصل شود که گفتگو محترمانه است.

the event was moderated to keep the conversation on track.

این رویداد برای حفظ روند گفتگو مدیریت شد.

he moderated the debate, allowing each side to present their views.

او مناظره را مدیریت کرد و به هر دو طرف اجازه داد تا نظرات خود را ارائه دهند.

the panel was moderated to encourage audience participation.

این پنل برای تشویق به مشارکت مخاطبان مدیریت شد.

the meeting was moderated to ensure everyone had a chance to speak.

این جلسه مدیریت شد تا اطمینان حاصل شود که همه فرصت صحبت کردن دارند.

she has experience in moderated discussions on various topics.

او تجربه بحث‌های مدیریت‌شده در مورد موضوعات مختلف دارد.

the workshop was moderated to facilitate better learning outcomes.

این کارگاه برای تسهیل نتایج یادگیری بهتر مدیریت شد.

the chat room was moderated to prevent spam and inappropriate content.

اتاق گفتگو مدیریت شد تا از هرزنامه و محتوای نامناسب جلوگیری شود.

he moderated the panel discussion with great skill and poise.

او بحث گروهی را با مهارت و وقار فراوان مدیریت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید