moderatorship

[ایالات متحده]/ˈmɒdəreɪtəʃɪp/
[بریتانیا]/ˈmɑːdərətərʃɪp/

ترجمه

n. قدرت یا اختیارات یک میانجی در جلسات یا داوری؛ اختیارات یک رئیس در سازمان حکومت کلیسا، به‌ویژه در کلیسای پریسبیترین
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

active moderatorship

مدیریت فعال

moderatorship role

نقش مدیریت

moderatorship duties

وظایف مدیریتی

moderatorship guidelines

دستورالعمل‌های مدیریتی

effective moderatorship

مدیریت مؤثر

moderatorship committee

کمیته مدیریت

peer moderatorship

مدیریت همسال

voluntary moderatorship

مدیریت داوطلبانه

shared moderatorship

مدیریت مشترک

temporary moderatorship

مدیریت موقت

جملات نمونه

the moderatorship of the forum requires strong communication skills.

مدیرت در انجمن نیازمند مهارت‌های ارتباطی قوی است.

her moderatorship was praised for maintaining a positive atmosphere.

مدیرت او به دلیل حفظ فضای مثبت مورد تحسین قرار گرفت.

he accepted the moderatorship to help the community grow.

او برای کمک به رشد انجمن، مدیرت را پذیرفت.

moderatorship involves resolving conflicts among members.

مدیرت شامل حل اختلافات بین اعضا می‌شود.

she stepped down from her moderatorship after two years.

او پس از دو سال از مدیرت خود کناره‌گیری کرد.

the responsibilities of moderatorship can be quite demanding.

مسئولیت‌های مدیرت می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد.

training is essential for anyone taking on a moderatorship.

آموزش برای هر کسی که مسئولیت مدیرت را بر عهده می‌گیرد ضروری است.

his moderatorship was characterized by fairness and transparency.

مدیرت او با عدالت و شفافیت مشخص می‌شد.

she enjoys the challenges that come with her moderatorship.

او از چالش‌هایی که با مدیرتش همراه است لذت می‌برد.

effective moderatorship can enhance user engagement.

مدیرت مؤثر می‌تواند تعامل کاربر را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید