mooter

[ایالات متحده]/ˈmuːtə/
[بریتانیا]/ˈmuːtər/

ترجمه

n. کسی که موضوع یا نکته‌ای مبهم را برای بحث مطرح می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

mooter point

نقطه موتر

mooter issue

مشکل موتر

mooter argument

استدلال موتر

mooter discussion

بحث موتر

mooter role

نقش موتر

mooter team

تیم موتر

mooter strategy

استراتژی موتر

mooter case

موتر مورد

mooter format

فرمت موتر

mooter style

سبک موتر

جملات نمونه

the mooter presented a compelling argument during the debate.

موتِر در طول بحث، یک استدلال قانع‌کننده ارائه داد.

as a mooter, you need to be well-prepared for any questions.

به عنوان یک موتِر، شما باید برای هر سوالی آماده باشید.

she won the competition as the best mooter in her class.

او به عنوان بهترین موتِر در کلاس خود، مسابقه را برد.

the mooter's skills improved significantly after several practice sessions.

مهارت‌های موتِر پس از چندین جلسه تمرین به طور قابل توجهی بهبود یافت.

he decided to join the mooter team to enhance his public speaking.

او تصمیم گرفت به تیم موتِر بپیوندد تا مهارت‌های سخنرانی عمومی خود را ارتقا دهد.

during the moot court, the mooter argued passionately for their case.

در طول دادگاه شبیه‌سازی، موتِر به طور مشتاقانه برای پرونده خود استدلال کرد.

the mooter received constructive feedback from the judges.

موتِر بازخورد سازنده از داوران دریافت کرد.

being a mooter requires confidence and quick thinking.

یک موتِر بودن به اعتماد به نفس و تفکر سریع نیاز دارد.

the mooter effectively used case law to support their argument.

موتِر به طور مؤثر از قوانین برای حمایت از استدلال خود استفاده کرد.

after the moot, the mooter felt a sense of accomplishment.

پس از شبیه‌سازی، موتِر احساس موفقیت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید