moralities

[ایالات متحده]/məˈrælətiːz/
[بریتانیا]/məˈræləˌtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصول مربوط به رفتار درست و نادرست؛ استانداردهای رفتار خوب یا بد؛ درجه رفتار اخلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

social moralities

نجات اجتماعی

cultural moralities

نجات فرهنگی

personal moralities

نجات شخصی

ethical moralities

نجات اخلاقی

universal moralities

نجات جهانی

religious moralities

نجات مذهبی

communal moralities

نجات جمعی

traditional moralities

نجات سنتی

legal moralities

نجات قانونی

political moralities

نجات سیاسی

جملات نمونه

different cultures have various moralities.

فرهنگ‌های مختلف دارای اخلاقیات متنوعی هستند.

he struggled to reconcile his personal moralities with his professional duties.

او برای آشتی دادن اخلاقیات شخصی خود با وظایف حرفه‌ای خود تلاش کرد.

society often influences individual moralities.

جامعه اغلب بر اخلاقیات فردی تأثیر می‌گذارد.

she questioned the moralities behind the decision.

او اخلاقیاتی را که پشت تصمیم وجود داشت زیر سوال برد.

moralities can vary greatly from one generation to another.

اخلاقیات می‌تواند به طور قابل توجهی از یک نسل به نسل دیگر متفاوت باشد.

understanding moralities is essential for ethical discussions.

درک اخلاقیات برای بحث‌های اخلاقی ضروری است.

he wrote a book exploring the moralities of modern society.

او کتابی در مورد بررسی اخلاقیات جامعه مدرن نوشت.

many religions teach similar moralities.

بسیاری از ادیان اخلاقیات مشابهی را آموزش می‌دهند.

they debated the moralities of their actions.

آنها اخلاقیات اعمال خود را مورد بحث قرار دادند.

her moralities were shaped by her upbringing.

اخلاقیات او توسط تربیتش شکل گرفته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید