mortifying

[ایالات متحده]/ˈmɔːtɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɔrtəˌfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث خجالت یا شرمندگی بزرگ
v. شکل حال استمراری mortify، به معنای اینکه کسی را وادار به احساس خجالت یا شرمندگی کند

عبارات و ترکیب‌ها

mortifying experience

تجربه تحقیرآمیز

mortifying moment

لحظه تحقیرآمیز

mortifying mistake

اشتباه تحقیرآمیز

mortifying situation

شرایط تحقیرآمیز

mortifying failure

شکست تحقیرآمیز

mortifying incident

واقعه تحقیرآمیز

mortifying slip

لغزش تحقیرآمیز

mortifying blunder

اشتباه بزرگ تحقیرآمیز

mortifying error

اشتباه تحقیرآمیز

mortifying revelation

افشای تحقیرآمیز

جملات نمونه

it was mortifying to trip in front of everyone.

برای من شرم‌آور بود که جلوی همه زمین بخورم.

she found it mortifying when her secret was revealed.

وقتی راز او فاش شد، برای او شرم‌آور بود.

he felt mortifying embarrassment after forgetting his lines.

بعد از فراموش کردن دیالوگ‌هایش، شرم‌آوری احساس کرد.

it was mortifying to realize i had the wrong date.

وقتی متوجه شدم تاریخ اشتباهی را انتخاب کرده‌ام، شرم‌آور بود.

she experienced a mortifying moment during the presentation.

در طول ارائه، یک لحظه شرم‌آور را تجربه کرد.

he found it mortifying when his phone rang loudly.

وقتی تلفن او بلند صدا کرد، برای او شرم‌آور بود.

it was mortifying to be caught singing off-key.

وقتی متوجه شدند که اوصفحه آواز می‌خواند، شرم‌آور بود.

she felt mortifying shame after making that mistake.

بعد از مرتکب شدن آن اشتباه، شرم‌آوری احساس شرم کرد.

he experienced a mortifying silence after his joke fell flat.

بعد از اینکه شوخی او بی‌اثر بود، یک سکوت شرم‌آور را تجربه کرد.

it was mortifying to see my old photos online.

دیدن عکس‌های قدیمی‌ام در اینترنت شرم‌آور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید