blushing

[ایالات متحده]/'blʌʃiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن رنگ قرمز; به نظر می رسد ابری.

جملات نمونه

Kate felt herself blushing scarlet.

کیت احساس کرد که گونه هایش به رنگ سرخ در می آید.

the trees are loaded with blushing blossoms.

درختان مملو از گل های سرخ هستند.

he used to be very bashful, blushing at the drop of a hat.

او قبلاً خیلی خجول بود، به محض اینکه چیزی می‌دید خجالت می‌کشید.

She was blushing with embarrassment.

او با خجالت سرخ شده بود.

He couldn't help blushing when she complimented him.

وقتی او او را تحسین کرد، او نتوانست جلوی سرخ شدن خود را بگیرد.

The blushing bride looked radiant in her wedding dress.

عروس سرخ شده در لباس عروس خود بسیار زیبا به نظر می رسید.

His blushing cheeks gave away his embarrassment.

گونه های سرخ شده او خجالتش را نشان می داد.

She tried to hide her blushing face behind her hands.

او سعی کرد چهره سرخ شده خود را پشت دست هایش پنهان کند.

The blushing flower girl scattered petals down the aisle.

دختر گل سرخ شده گلبرگ ها را در طول راهرو پراکنده کرد.

The blushing confession made her heart race.

اعتراف سرخ شده باعث شد قلبش تندتر بزند.

Her blushing response revealed her true feelings.

پاسخ سرخ شده او احساسات واقعی او را نشان داد.

He felt a warm, blushing sensation spread across his cheeks.

او احساس کرد یک حس گرما و سرخ شدگی روی گونه هایش پخش شد.

The blushing sunset painted the sky in hues of pink and orange.

غروب سرخ شده آسمان را به رنگ های صورتی و نارنجی رنگ آمیزی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید