mortised

[ایالات متحده]/ˈmɔːtɪst/
[بریتانیا]/ˈmɔrtɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی استمراری mortise

عبارات و ترکیب‌ها

mortised joint

پیوند زبانه دار

mortised door

در زبانه دار

mortised frame

قاب زبانه دار

mortised hinge

لولا زبانه دار

mortised beam

بار زبانه دار

mortised post

پایه‌ زبانه دار

mortised block

بلوک زبانه دار

mortised panel

صفحه زبانه دار

mortised edge

لبه زبانه دار

mortised end

سر زبانه دار

جملات نمونه

the carpenter mortised the joints for a perfect fit.

نجار اتصالات را به گونه‌ای محکم کرد تا کاملاً مناسب شوند.

he mortised the doorframe to install the new lock.

او چهارچوب در را برای نصب قفل جدید محکم کرد.

the furniture was beautifully mortised and tenoned.

اثاثات به زیبایی محکم و زبانه دار شده بودند.

she learned how to mortise wood at the workshop.

او یاد گرفت که چگونه چوب را در کارگاه محکم کند.

the table legs were mortised into the tabletop.

پایه‌های میز در سطح میز محکم شده بودند.

he carefully mortised the pieces to ensure stability.

او با دقت قطعات را محکم کرد تا از استحکام اطمینان حاصل کند.

she admired the mortised joints in the traditional cabinet.

او اتصالات محکم شده در کابینت سنتی را تحسین کرد.

they mortised the beams to create a sturdy frame.

آنها تیرها را محکم کردند تا یک قاب محکم ایجاد کنند.

mortised connections are essential for quality woodworking.

اتصالات محکم شده برای نجاری با کیفیت ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید