mortised joint
پیوند زبانه دار
mortised door
در زبانه دار
mortised frame
قاب زبانه دار
mortised hinge
لولا زبانه دار
mortised beam
بار زبانه دار
mortised post
پایه زبانه دار
mortised block
بلوک زبانه دار
mortised panel
صفحه زبانه دار
mortised edge
لبه زبانه دار
mortised end
سر زبانه دار
the carpenter mortised the joints for a perfect fit.
نجار اتصالات را به گونهای محکم کرد تا کاملاً مناسب شوند.
he mortised the doorframe to install the new lock.
او چهارچوب در را برای نصب قفل جدید محکم کرد.
the furniture was beautifully mortised and tenoned.
اثاثات به زیبایی محکم و زبانه دار شده بودند.
she learned how to mortise wood at the workshop.
او یاد گرفت که چگونه چوب را در کارگاه محکم کند.
the table legs were mortised into the tabletop.
پایههای میز در سطح میز محکم شده بودند.
he carefully mortised the pieces to ensure stability.
او با دقت قطعات را محکم کرد تا از استحکام اطمینان حاصل کند.
she admired the mortised joints in the traditional cabinet.
او اتصالات محکم شده در کابینت سنتی را تحسین کرد.
they mortised the beams to create a sturdy frame.
آنها تیرها را محکم کردند تا یک قاب محکم ایجاد کنند.
mortised connections are essential for quality woodworking.
اتصالات محکم شده برای نجاری با کیفیت ضروری هستند.
mortised joint
پیوند زبانه دار
mortised door
در زبانه دار
mortised frame
قاب زبانه دار
mortised hinge
لولا زبانه دار
mortised beam
بار زبانه دار
mortised post
پایه زبانه دار
mortised block
بلوک زبانه دار
mortised panel
صفحه زبانه دار
mortised edge
لبه زبانه دار
mortised end
سر زبانه دار
the carpenter mortised the joints for a perfect fit.
نجار اتصالات را به گونهای محکم کرد تا کاملاً مناسب شوند.
he mortised the doorframe to install the new lock.
او چهارچوب در را برای نصب قفل جدید محکم کرد.
the furniture was beautifully mortised and tenoned.
اثاثات به زیبایی محکم و زبانه دار شده بودند.
she learned how to mortise wood at the workshop.
او یاد گرفت که چگونه چوب را در کارگاه محکم کند.
the table legs were mortised into the tabletop.
پایههای میز در سطح میز محکم شده بودند.
he carefully mortised the pieces to ensure stability.
او با دقت قطعات را محکم کرد تا از استحکام اطمینان حاصل کند.
she admired the mortised joints in the traditional cabinet.
او اتصالات محکم شده در کابینت سنتی را تحسین کرد.
they mortised the beams to create a sturdy frame.
آنها تیرها را محکم کردند تا یک قاب محکم ایجاد کنند.
mortised connections are essential for quality woodworking.
اتصالات محکم شده برای نجاری با کیفیت ضروری هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید