moue

[ایالات متحده]/muː/
[بریتانیا]/mu/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حالت چهره؛ یک غُرغُر.
Word Forms
جمعmoues

عبارات و ترکیب‌ها

make a moue

حالت چهره را تغییر دادن

جملات نمونه

She made a moue of disapproval.

او با حالتی نشان داد که مخالف بود.

He couldn't help but moue in disappointment.

او نتوانست جلوی خود بگیرد تا با نارضایتی حاله‌ای نشان دهد.

The child's moue indicated her displeasure.

حاله کودک نشان دهنده نارضایتی او بود.

She gave a little moue of resignation.

او با حاله‌ای کوچک تسلیم شد.

His moue of confusion was evident.

حاله سردرگمی او آشکار بود.

The actress's moue added to her character's charm.

حاله بازیگر به جذابیت شخصیت او اضافه کرد.

He responded with a moue of skepticism.

او با حاله‌ای از شک پاسخ داد.

She couldn't hide her moue of annoyance.

او نمی‌توانست حاله آزار خود را پنهان کند.

His moue of surprise was priceless.

حاله تعجب او بی‌ارزش بود.

The teacher's moue of approval encouraged the students.

حاله تایید معلم، دانش آموزان را تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید