moused

[ایالات متحده]/maʊst/
[بریتانیا]/maʊst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که برای کنترل نشانگر کامپیوتر استفاده می‌شود؛ جوندۀ کوچک؛ شخصی خجالتی یا کمرو
vt. کاوش کردن یا بررسی کردن
vi. موش‌ها را گرفتن؛ جاسوسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

moused over

بالای ماوس

moused away

دور کردن ماوس

moused click

کلیک ماوس

moused down

به سمت پایین با ماوس

moused up

به سمت بالا با ماوس

moused drag

کشیدن با ماوس

moused select

انتخاب با ماوس

moused hover

بالا بردن ماوس

moused scroll

اسکرول کردن با ماوس

moused move

حرکت دادن ماوس

جملات نمونه

the cat moused around the house all day.

گربه تمام روز در اطراف خانه جستجو کرد.

he moused through the files to find the document.

او برای یافتن سند، فایل‌ها را جستجو کرد.

she moused over the pictures on her computer.

او تصاویر روی کامپیوتر خود را بررسی کرد.

the dog moused in the garden for hidden treasures.

سگ در باغ به دنبال گنج‌های پنهان جستجو کرد.

they moused their way through the crowded market.

آنها از میان بازار شلوغ خود را پیش بردند.

he moused around the office looking for inspiration.

او در اطراف دفتر به دنبال الهام جستجو کرد.

she moused through the menu before making a choice.

او قبل از انتخاب، منو را بررسی کرد.

the child moused quietly in the library.

کودک به آرامی در کتابخانه جستجو کرد.

he moused his way into the conversation.

او خود را وارد مکالمه کرد.

she moused around the city, exploring new places.

او در اطراف شهر جستجو کرد و مکان‌های جدید را کشف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید