mucks up
به هم میریزد
mucks around
سرگردان است
mucks in
در آن دخالت میکند
mucks off
بیرون برود
mucks about
دست و پا چلفتی میکند
mucks with
با آن ور میرود
mucks things
چیزها را به هم میریزد
mucks it
آن را خراب میکند
mucks up badly
خیلی آن را به هم میریزد
mucks around aimlessly
بی هدف سرگردان است
he always mucks around instead of doing his work.
او به جای انجام کارش همیشه سر و کلهاش درگیر است.
don't muck up the presentation with too many slides.
ارائه را با اسلایدهای زیاد خراب نکنید.
she mucks in the garden every weekend.
او آخر هفتهها در باغ سر و کار دارد.
they muck about at the park after school.
آنها بعد از مدرسه در پارک سرگردانی میکنند.
he mucked up the recipe and ruined dinner.
او دستور العمل را خراب کرد و شام را خراب کرد.
stop mucking around and get to work!
دست از بازی کردن بردارید و به کار بروید!
the kids always muck up the living room.
کودکان همیشه اتاق نشیمن را به هم میریزند.
she tends to muck things up when she's nervous.
وقتی عصبی است، معمولاً چیزها را خراب میکند.
he mucks with the computer settings too much.
او زیاد با تنظیمات کامپیوتر ور میرود.
they like to muck around with new technology.
آنها دوست دارند با فناوریهای جدید بازی کنند.
mucks up
به هم میریزد
mucks around
سرگردان است
mucks in
در آن دخالت میکند
mucks off
بیرون برود
mucks about
دست و پا چلفتی میکند
mucks with
با آن ور میرود
mucks things
چیزها را به هم میریزد
mucks it
آن را خراب میکند
mucks up badly
خیلی آن را به هم میریزد
mucks around aimlessly
بی هدف سرگردان است
he always mucks around instead of doing his work.
او به جای انجام کارش همیشه سر و کلهاش درگیر است.
don't muck up the presentation with too many slides.
ارائه را با اسلایدهای زیاد خراب نکنید.
she mucks in the garden every weekend.
او آخر هفتهها در باغ سر و کار دارد.
they muck about at the park after school.
آنها بعد از مدرسه در پارک سرگردانی میکنند.
he mucked up the recipe and ruined dinner.
او دستور العمل را خراب کرد و شام را خراب کرد.
stop mucking around and get to work!
دست از بازی کردن بردارید و به کار بروید!
the kids always muck up the living room.
کودکان همیشه اتاق نشیمن را به هم میریزند.
she tends to muck things up when she's nervous.
وقتی عصبی است، معمولاً چیزها را خراب میکند.
he mucks with the computer settings too much.
او زیاد با تنظیمات کامپیوتر ور میرود.
they like to muck around with new technology.
آنها دوست دارند با فناوریهای جدید بازی کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید