muddling

[ایالات متحده]/ˈmʌd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmʌd.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم ریختن یا گیج کردن چیزی؛ باعث گیج شدن کسی شدن؛ با چیزی به طور بی دقتی برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

muddling through

سردرگمی

muddling along

پیش رفتن با مشکل

muddling up

آشفته کردن

muddling things

درهم ریختن کارها

muddling minds

گمراه کردن ذهن ها

muddling plans

به هم زدن برنامه ها

muddling issues

گم کردن مسائل

muddling decisions

به هم زدن تصمیمات

muddling facts

گمراه کردن حقایق

muddling paths

گمراه کردن مسیرها

جملات نمونه

he was muddling through his studies without any clear plan.

او بدون هیچ برنامه روشنی در حال تلاش برای پیشرفت در تحصیلات خود بود.

she found herself muddling her words during the presentation.

او در حین ارائه، متوجه شد که کلمات خود را به هم می‌ریزد.

they were just muddling along, hoping things would get better.

آنها فقط در حال پیشرفت بودند و امیدوار بودند که اوضاع بهتر شود.

he was muddling through the recipe without measuring anything.

او بدون اندازه‌گیری کردن، در حال تلاش برای انجام دستور العمل بود.

muddling the details could lead to serious mistakes.

به هم ریختن جزئیات می‌تواند منجر به اشتباهات جدی شود.

she was muddling her way through the complex instructions.

او در حال تلاش برای درک دستورالعمل‌های پیچیده بود.

we ended up muddling the project timeline due to miscommunication.

ما به دلیل سوء تفاهم، جدول زمانی پروژه را به هم ریختیم.

muddling the facts can create confusion among the team.

به هم ریختن حقایق می‌تواند باعث سردرگمی در بین تیم شود.

he was just muddling through life without any direction.

او فقط بدون هیچ جهت و هدفی در حال گذراندن زندگی بود.

she started muddling her thoughts while trying to explain.

او در حالی که سعی می‌کرد توضیح دهد، شروع به به هم ریختن افکار خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید