mulish

[ایالات متحده]/ˈmjuːlɪʃ/
[بریتانیا]/ˈmjuːlɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرسخت یا لجباز؛ شبیه الاغ در سرسختی

عبارات و ترکیب‌ها

mulish stubbornness

حلقه‌ماندگی

mulish attitude

نگاه مقلدانه

mulish behavior

رفتار مقلدانه

mulish insistence

اصرار مقلدانه

mulish refusal

رد مقلدانه

mulish nature

طبع مقلدانه

mulish pride

غرور مقلدانه

mulish determination

عزم مقلدانه

mulish resistance

مقاومت مقلدانه

mulish opposition

مخالفت مقلدانه

جملات نمونه

his mulish attitude made it difficult to negotiate.

حس سرسختی او باعث می‌شد مذاکره دشوار باشد.

despite the evidence, she remained mulish about her decision.

با وجود شواهد، او همچنان در مورد تصمیم خود سرسخت بود.

the child was mulish, refusing to listen to any advice.

کودک بسیار سرسخت بود و حاضر نبود به هیچ نصیحتی گوش دهد.

his mulish nature often led to conflicts with his coworkers.

طبع سرسخت او اغلب منجر به درگیری با همکارانش می‌شد.

she took a mulish stance on the issue, ignoring all compromise.

او در این مورد موضع سرسختانه ای گرفت و همه مصالحه را نادیده گرفت.

they described him as mulish, unwilling to change his mind.

آنها او را فردی سرسخت توصیف کردند که حاضر به تغییر نظر نبود.

his mulish persistence eventually paid off in the end.

استمرار سرسختانه او در نهایت در پایان نتیجه داد.

she can be quite mulish when it comes to her beliefs.

وقتی صحبت از باورهایش می‌شود، او می‌تواند بسیار سرسخت باشد.

being mulish about the rules can lead to serious consequences.

سرسختی در مورد قوانین می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

his mulish behavior frustrated everyone in the team.

رفتار سرسختانه او باعث ناامیدی همه در تیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید