mulish stubbornness
حلقهماندگی
mulish attitude
نگاه مقلدانه
mulish behavior
رفتار مقلدانه
mulish insistence
اصرار مقلدانه
mulish refusal
رد مقلدانه
mulish nature
طبع مقلدانه
mulish pride
غرور مقلدانه
mulish determination
عزم مقلدانه
mulish resistance
مقاومت مقلدانه
mulish opposition
مخالفت مقلدانه
his mulish attitude made it difficult to negotiate.
حس سرسختی او باعث میشد مذاکره دشوار باشد.
despite the evidence, she remained mulish about her decision.
با وجود شواهد، او همچنان در مورد تصمیم خود سرسخت بود.
the child was mulish, refusing to listen to any advice.
کودک بسیار سرسخت بود و حاضر نبود به هیچ نصیحتی گوش دهد.
his mulish nature often led to conflicts with his coworkers.
طبع سرسخت او اغلب منجر به درگیری با همکارانش میشد.
she took a mulish stance on the issue, ignoring all compromise.
او در این مورد موضع سرسختانه ای گرفت و همه مصالحه را نادیده گرفت.
they described him as mulish, unwilling to change his mind.
آنها او را فردی سرسخت توصیف کردند که حاضر به تغییر نظر نبود.
his mulish persistence eventually paid off in the end.
استمرار سرسختانه او در نهایت در پایان نتیجه داد.
she can be quite mulish when it comes to her beliefs.
وقتی صحبت از باورهایش میشود، او میتواند بسیار سرسخت باشد.
being mulish about the rules can lead to serious consequences.
سرسختی در مورد قوانین میتواند منجر به عواقب جدی شود.
his mulish behavior frustrated everyone in the team.
رفتار سرسختانه او باعث ناامیدی همه در تیم شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید