multilateralist

[ایالات متحده]/ˌmʌltɪˈlætərəlɪst/
[بریتانیا]/ˌmʌltɪˈlætərəlɪst/

ترجمه

n. یک مدافع یا حمایت‌کننده از چندجانبه‌گری.
adj. مربوط به یا ویژگی چندجانبه‌گری.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

staunch multilateralist

چندجانبه‌گری خوش‌خواه

committed multilateralist

چندجانبه‌گری وفادار

strong multilateralist

چندجانبه‌گری قوی

lifelong multilateralist

چندجانبه‌گری طول عمر

ardent multilateralist

چندجانبه‌گری شدید

global multilateralist

چندجانبه‌گری جهانی

liberal multilateralist

چندجانبه‌گری آزادگر

convinced multilateralist

چندجانبه‌گری متقاعد

active multilateralist

چندجانبه‌گری فعال

pronounced multilateralist

چندجانبه‌گری بیان‌شده

جملات نمونه

the new administration has adopted a more multilateralist approach to international trade.

دولت جدید به یک رویکرد چندجانبه‌تر در مورد تجارت بین‌المللی پیوسته است.

scholars argue that multilateralist institutions are essential for global stability.

دانشمندان می‌گویند که نهادهای چندجانبه‌ای برای پایداری جهانی ضروری هستند.

she is known for her steadfast multilateralist principles in foreign policy.

او به دلیل اصول چندجانبه‌ای ثابت خود در سیاست خارجی شناخته می‌شود.

the multilateralist framework of the united nations continues to evolve.

چارچوب چندجانبه‌ای سازمان ملل متحد به طور مداوم در حال توسعه است.

many nations remain committed to the multilateralist order established after world war ii.

بیشتر کشورها هنوز به ترتیب چندجانبه‌ای که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شد، وفادار هستند.

his multilateralist diplomacy has strengthened alliances across continents.

دیپلماسی چندجانبه‌ای او تحالف‌ها را در سراسر قاره‌ها تقویت کرده است.

the conference emphasized multilateralist cooperation on climate change issues.

کنفرانس بر همکاری چندجانبه‌ای در مورد مسائل تغییر اقلیم تأکید کرد.

the professor advocates for a renewed multilateralist agenda in international relations.

استاد به یک برنامه‌ریزی چندجانبه‌ای جدید در روابط بین‌الملل تشویق می‌کند.

international organizations promote multilateralist values in conflict resolution.

سازمان‌های بین‌المللی ارزش‌های چندجانبه‌ای را در حل و فصل اختلافات ترویج می‌دهند.

the country's foreign policy reflects a strong multilateralist tradition.

سیاست خارجی کشور یک سنت قوی چندجانبه‌ای را منعکس می‌کند.

diplomats emphasized the importance of multilateralist cooperation in addressing global health crises.

دیپلمات‌ها اهمیت همکاری چندجانبه‌ای در مواجهه با بحران‌های بهداشتی جهانی را تاکید کردند.

the coalition government maintains a multilateralist outlook on international security.

دولت ائتلافی دیدگاه چندجانبه‌ای در مورد امنیت بین‌المللی را حفظ می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید